عزیزم حسین (ع)
عشق، با داغِ خود مُتمم شد
نظمِ هستی شکست و دَر هَم شد
بعد از آن این چنین مُجسم شد
که فقط باید از نو آدم شد
تا که آمادهٔ مُحرم شد
با همین حال، السلام علیک
شمسِ اقبال، السلام علیک
ذبحِ گودال، السلام علیک
شاهِ پامال، السلام علیک
از غمت ماهِ آسمان خَم شد
ما رسیدیم نوکرت باشیم
از غلامانِ محضرت باشیم
در سیاهیِ لشکرت باشیم
گریه کن هایِ خواهرت باشیم
چشمهامان به گریه مُلزم شد
چون که بانیِ ماتمت زهراست
تا ابد پرچمِ عزا بالاست
مادرت روضه خوانِ عاشوراست
آهِ او قدرِ نالهٔ دنیاست
گریه کرد و غمت مُعظم شد
این عزایِ مُحرَمت با ما
استواریِ پرچمت با ما
نوحه با فاطمه دمت با ما
نوشِ جان کردنِ غمت با ما
این چنین هیئتت فراهم شد
روضه ات از صدا نمی افتد
پرچم از دستِ ما نمی افتد
نوکر از دست و پا نمی افتد
جز به پایِ شما نمی افتد
خوش به حال کسی که مَحرم شد
مثلِ زلفی که زیرِ باران است
پیرُهن مشکی ام پریشان است
روضه ای در حوالیِ آن است
گریه دارد تنی که عُریان است
بعدِ غارت چه نامنظم شد
دمِ آخر چه زود میرفتی…
پیشِ چشمی کبود میرفتی
تشنه بودی سجود میرفتی
مَرکبت نیزه بود میرفتی
سایه ات از سرِ جهان کم شد
ای سپهرِ هدایتِ پنجم
ای تنِ زیرِ دست و پاها گُم
ای درخشان به نیزه چون اَنجُم
ای سرِ سنگ خورده از مَردم
سرت از زخم و خون مُعَمَم شد
ای تنِ رویِ دشت پاشیده
لبت از نیزه آب نوشیده
خونِ تو در تنور جوشیده
تنت از خاک، جامه پوشیده
بدنت زیرِ تیغ مبهم شد
مهدی قربانی