مهتاب حرم
میرود قوت قلب همه ،مهتاب حرم
میرود پشت سرش حضرت ارباب حرم
چقدر دست نوازش به سر ماه کشید
گریه میکرد حسین از دل خود آه کشید…..
که خدایا پدری پیرم و من محتضرم…
یا معین الضعفا جان تو جان پسرم….
نرو ای زندگی ام بال و پرم را نشکن
ای همه هستی بابا کمرم را نشکن….
نور چشمم ز غم تو بصرم سوخت علی
قدری آرام برو که جگرم سوخت علی….
آه در باغ حرم رنگ خزانی افتاد
پدری خورد زمین تا که جوانی افتاد
گریه میکرد حسین،شمر تبسم میکرد
مرکب از بخت بدش راه حرم گم میکرد
کوچه ای وا شدو پهلوی علی درد گرفت
گفت یا حیدر و ابروی علی درد گرفت…..
از عقاب آخر سر این پسر شیر افتاد
نوه ی فاطمه در زیر لگد گیر افتاد….
هرکسی بر تن او سهم خودش را میزد
شیر افتاده و کفتار به او پا میزد…..
آه وقتی به حرم ناله ی این ماه رسید
با چه حالی به سر نعش پسر شاه رسید….
از سر زین همه دیدند که با رو افتاد
پسر فاتح خیبر سر زانو افتاد
گفت ای تازه جوانم کمرم درد گرفت
لشکری ریخت سرت آه سرم درد گرفت
جگرم سوخته، شمر از جگرش میخندد
پسر سعد به من با پسرش میخندد
اثر چیست شدی این همه مبهم پسرم
نور چشمم شده کم یا تو شدی کم پسرم
پسر حضرت لیلایی و پروانه شدی
مثل تسبیح چرا یکصد و یک دانه شدی…
سهم بابای تو از داغ جوان خنده شده
پیکرت در همه ی دشت پراکنده شده
پیکرت را تک و تنها ز کجا جمع کنم
همه زندگی ام را به عبا جمع کنم….
جگرم درد گرفته ست دوا نیست علی
چیده م جسم تو را چند هجا نیست علی
میرود جان ز تنم گر تو نخیزی اکبر
چه کنم تا ز عبایم تو نریزی اکبر
جان من با قسم عمه که برگشت علی
دشت از تو شده پر یا تو پر از دشت علی
گل خود را به عبا خونی و پرپر ببرم
علیِ اکبر خود را علی اصغر ببرم….
خیز و از جا پدر بی کس و بی یار ببین
عمه ت را وسط لشکر اغیار ببین….
خیز و از جا پدر بی کس خود یاری کن
عمه ت دست به معجر نبرد کاری کن….
سید حسین صمدی