شعر اربعین
هجران عاشقانه
هجران عاشقانهء ما مستدام شد
فجر سپید طالع ما رو به شام شد
آن بانویی که مرجع حوّا و مریم است
با زادهء زیادِ لعین همکلام شد
از برکت قدوم عزیزانت ای عزیز
بازار شهر شام پر از ازدحام شد
وقتی سر مطهر تو بین سفره بود
برمن طعام و آب گوارا حرام شد
دیدار ماه روی تو بالای نیزه ها
بر زخم های پلک ترم التیام شد
با حکم قتل نفس زکیه به کربلاء
اسلام را نصیب و جزا والسلام شد
این داستان ما که هزار و چهل شب است
امروز نزد خاک شریفت تمام شد
محمد حسین نیک زاد