شعر شهادت حضرت رقيه (س)

بابا حسین(ع)

من بودم و تنهایی و غم
با پای زخمی قامت خم
رویم شبیه صورتت شد
ژولیده و زخمی و درهم
مویم شبیه گیسویت شد
خاکستری و خونی و کم
می‌خورد مثل چهره ی تو
بر صورتم هر سنگ محکم
بین گذر افتاده بودم
بی معجر و بی یار و محرم

دیدی چه شد آزار دیدم
آزار در بازار دیدم
در کوچه ها هفت آسمان را
روی سرم آوار دیدم
طشت می و پای عدو ، نی
زیر سرت هر بار دیدم
رقاصه های بی حیا را
بسیار در بسیار دیدم
از ضرب مشت و سیلی شام
بابا جهان را تار دیدم

نایی نمانده بین زانو
بی تابم از این درد پهلو
بر پهلویم سنگین لگد زد
بین بیابان مرد اخمو
بعد از لگد تا مشتش آمد
در صورتم افتاد ابرو
در این سفر با معجرم سوخت
زیبایی ام از چهره تا مو
تغییر کردم قصه دارد
میگویمت گیسو به گیسو

تو دیده ای چشمم چه دیده است
یا آنچه را گوشم شنیده است
حق میدهم ای غیرت الله
رنگت اگر چون من پریده است
دست یزید بی حیا که
ظلمش به ما خیلی رسیده است
قصد فروش دخترت داشت…..
انگار که ما را خریده است
ما را که حق در اوج عصمت
از نور زهرا آفریده است…..

 محمد علی بقایی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا