سفره داریِ تمامِ سال پای مجتباست
گریه هایم دسته جمعی هست ، تنها بیشتر
ناله ی روزم مکافات است ، شبها بیشتر
گاه دادی میزنم گاهی مدارا میکنم
گاه فریادم زیاد و گاه نجوا بیشتر
من که امروزم کنار سفره ی روضه گذشت
پس مزاحم میشوم از شامِ فردا بیشتر
دوستش داریم ، اما جان او باور کنید
دوستْ دارد از محبت ، شاه ما را بیشتر
سفره داریِ تمامِ سال پای مجتباست
این دو شب را سفره داری کرده آقا بیشتر
جنگ عاشورایشان جنگ جمل را زنده کرد
در شجاعت رفته اند اینها به بابا بیشتر
این دوتا ده سال شد بابا صدایم کرده اند
میشوم این لحظه ها گرم تماشا بیشتر
هر دو وقتی که زمین خوردند پهلوشان شکست
در شهادت رفته اند اما به زهرا بیشتر
پابرهنه لحظه ی گودال آمد بر سرم
او رسید و شد هیاهو بین صحرا بیشتر
دست او افتاد ، افتادم به یاد مادرم
خاطره ها زنده شد اینگونه حالا بیشتر
دست او افتاد ، خونش صورت من را گرفت
سخت میگیرد به من هر لحظه دنیا بیشتر
نیزه ای آمد من و او را بهم از سینه دوخت
شد هم آغوش من از یک عمر ، اینجا بیشتر
دست هایم را به دورش بستم از ترسم که شمر
با لگد رویش بکوبد بین دعوا بیشتر
هر کسی کوچه ندیده ، این خودش یک کوچه است
من علی هستم و او ام ابیها بیشتر
یک طرف تنگی جا و یک طرف تیزیِ تیغ
سوختیم از تاول اینجا زیر گرما بیشتر
ما دوتایی زیر پای اسب ها جان میدهیم
میکنم از شمر حالا من تقاضا بیشتر
سینه ام که نرم شد شش ماهه ام را آورید
سینه ی خردِ من اینجا شد متکا بیشتر
گرچه اصغر! سر نداری در عوض راحت بخواب
این بغل شاید دهد بر تو تسلا بیشتر
علیرضا وفایی خیال