شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)
ارباً ارباً
نشست گرد و غبار و عیان شد آن پیکر
چه پیکری…! ز تماشای او شکسته پدر
به وقتِ رفتنش از شاه دلربایی کرد
و آب شد دلِ سنگ از وداع آن دلبر
صدای اشهد ان علی ولی الله
اَذانِ آخر و خَیر العمل در آن محشر
میان همهمه ی تیر و نیزه و شمشیر
کسی شنید صدایی ز سمتِ آن لشکر
شتاب کنید که نامش علی است ای مردم
زمانِ عقده گشایی شده است از حیدر
رسیده جان نبیِ خدا به قربانگاه
به سر رسیده نفس های تشنه اش دیگر
صدای واعطشا قلب عرش را لرزاند
زِ مشکِ خالیِ سقا چکید خون جگر
نداشت چاره، ز کف داده بود صبر و قرار
گذاشت لب، به لبِ تشنه ی علی اکبر
میان خنده ی کفار، زینبش آمد
بلند شو برویم ای عزیز پیغمبر
دگر چه مانده برای حسین از جانش…؟!
در این طرف کمی از پیکر و ، در آن سو، سَر
به وقت رفتنتش از خیمه ها علی اکبر
به وقت آمدنش لای بوریا، اصغر …
نعیمه امامی