شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)
چه غمی بر جگرم افتاده
با که گویم چه غمی بر جگرم افتاده
تیشه بر ریشه ی نخل و ثمرم افتاده
با که گویم؟!چه کنم؟! دق نکنم؟!جان ندهم!
پیش چشمان تر من پسرم افتاده
تو زمین خوردی و رفته رمق از زانوی من
لرزه بر دستم و پا تا به سرم افتاده
چشم من تار نمیدید ولی ، تار شده
از همان لحظه که بر تو نظرم افتاده
چه بلایی سرت آوردن علی جان همه ی
تکه های بدنت در گذرم افتاده
پر خونی پر تیری پر زخمی تو علی
شرر غم به دل شعله ورم افتاده
از سر کینه ی با اسمِ تو ریزت کردند
ریز ریزی تو و من بال و پرم افتاده
پاشو از خاک که بر چشم ترم میخندن
چشم لشگر به تن محتضرم افتاده
رامین برومند(زائر)