شعر گودال قتلگاه
حسین من
چقدر سنگ ز دستان این و آن خوردی
چگونه شرح دهم نیزه از دهان خوردی
کدام نیزه تو را زیر و روت کرده حسین
کدام چکمه لگد در گلوت کرده حسین
چگونه شرح دهم که سر تو دعوا شد
که بند بند تنت اینچنین ز هم وا شد
که اینچنین همه ی پیکرت ز هم پاشید
تمام شاخصه های سرت ز هم پاشید
شکسته تن ، چه بلایی به روزت آوردند
حسین من ، چه بلایی به روزت آوردند
برای کشتن تو ازدحام ِ قاتل شد
و ناگهان حرم تو پر از اراذل شد
نه “سید الاسرا ” تاب راه رفتن داشت
نه این قلم جگر قتلگاه رفتن داشت
که آه … بر جگرم داغ ِ بی شمار آمد
صدای “عمه علیکن بالفرار…” آمد
ببین کجا شده کارم که روز من شب شد
به طعنه… شمر لعین همکلام زینب شد…
نیما نجاری