شعر عصر عاشورا و شام غريبان

شام غریبان

سر نیزه ، کتاب را می برد

سر عالیجناب را می برد 

لشکری از تبار شام سیاه

با غروب ، آفتاب را می برد 

گفت زینب: کجاست انگشتر؟

ساربانی جواب را می برد 

از همه نیزه ها پلید تر است

آن که طفل رباب را می برد 

بین بازار هرزه ، بدنظری

اسوه های حجاب را می برد 

از میان هر آنچه بود ، یزید

کاش ظرف شراب را می برد

شهریار سنجری 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا