شعر اربعین

من آمده ام بعد چهل روز

 تا چلّه ی هجران تو  ای خسرو دین! شد
تا  زینب (س) تو آمده، افلاک غمین شد

هرچند که در راه تو از پا ننشستم
در ماتم تو پرده نشین چله نشین شد

گفتم نروی بی من و من بی تو نمانم
ای وای برادر، که هم آن گشت و هم این شد

من آمده ام بعد چهل روز ولیکن
یادم نرود جسم تو با زخم عجین شد

تیغ آمد و تیر آمد و سنگ آمد و شمشیر
از بهر طواف بدن شاه، قرین شد

پیشانی پاکت هدف سنگ شد افسوس
خال هدفش سجده گَهِ روی جبین شد

ای ناطق قرآن که پس از ذبح تو، ده اسب
تا خرد شود سینه ی سینای تو، زین شد

از باد بپرسید که ذرات وجودت
در دشت بلا نون شد و حا،  یا شد و سین شد

یادم نرود تا که به گودال رسیدم
ذکرت به لبم ناله ی با صوت حزین شد

ای گوهر زینت شده بر دوش پیمبر (ص)
واویل که نقاشی تو نقش زمین شد

سالار حرم رفتی و رفتم ز کنارت
رفتی و حرم همسفر شمر لعین شد

آیا عجب اصحاب رقیم است و یا که
بر نی سر افراشته ی کهف حصین شد؟

هر لحظه تماشای سر زلف تو زیباست
این شد که اسارت به نگاهت شیرین شد

با دیدن گرمای نگاهت ز سر  نی
قلبم لحظاتی به وجودت تسکین شد

ای پرچم اسلام! چه غمها که ندیدیم
گاهی به سفر قافله ات دیر نشین شد

هر زجر به راه تو کشیدم همه زیباست
جز شام که بر آل پیمبر (ص) توهین شد

راس تو به طشتی و شرابی به کنارش
هر ظلم که بوده است به ما بیشترین شد

ما مست تو بودیم و عدو مست شرابش
از غصه رقیه (س) به برم گوشه گزین شد

ای آب بقا، گشته کویر از غمت آباد
از مقدم تو وادی طف خلدبرین شد

این رایحه ی سیب که پیچیده در این دشت
دلچسب تر از عطر گل و نافه ی چین شد

از چشمه ی سقایی ات  عباس (ع)  چو نوشید
هم او پسر فاطمه (س) هم امّ بنین شد

 جواد محمودآبادی
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا