شعر اربعین

برای غمت گریه کرده ام

از من غریب تر احدی در جهان نبود
جانا فراق،حقّ من نیمه جان نبود

یک اربعین برای غمت گریه کرده ام
در صورتم به جز غم و اشک روان نبود

شرمنده ام که پیکر تو شد رها به خاک
آخر برای دفن تن تو زمان نبود

عصر دهم خمیده رسیدم به قتلگاه
دیدم به پهلوی تو به غیر از سنان نبود

دیگر پناه برد ربابت به آفتاب
میگفت روی پیکر تو سایه بان نبود

با دیدن علی به نوک نیزه ناله زد
ای کاش دست حرمله تیر و کمان نبود

رفتم میان مجلس نامحرمان به زور
بزم شراب جای من و دختران نبود

شمشیر و سنگ و نیزه و شلاق یک طرف
دردی شبیه تهمت و زخم زبان نبود

هرکس رسید بر رخ ما تازیانه زد
در این مسیر هیچ‌کسی مهربان نبود

بودند مثل یاس ولی بعد کربلا
دیگر به جز بنفشه در این کاروان نبود

با دست خویش دخترکت خاک کرده ام
من را به سخت‌جانیِ خود این گمان نبود

از ترس زجر بود که لکنت زبان گرفت
دیگر رقیه دختر شیرین زبان نبود

 سید علیرضا چاوشی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا