شعر شهادت حضرت زهرا (س)

واویلا

قدم میزنم طول این کوچه رو
چجوری نگاهت رو از من گرفت
کبودی مث پوشیه کاملا
همه صورتت رو تماما گرفت

دلم واسه چشمات چقد تنگ شده
خونه تاریکه نوره چشمات نیست
پر از رد چکمست از در به بعد
توو خونت دیگه رد پاهات نیست

ببین روزگار منو بعده تو
غمامو تووی چاه حل میکنم
شبا بعده گریه میرم بی صدا
همش چادرت رو بغل می کنم

دلم خیلی تنگه خدا شاهده
همش جانمازت رو بو میکنم
حواسم نبود و به جای عبام
دارم چادرت رو رفو میکنم

میگن فضه دیده چیشد پشت در
گلم رو جدا کردن از مادرش
چی میشد شیاری روی در نبود
دیدم رد شد از بین در خنجرش

رسیدم دیدم در روو جسم تو بود
سر میخ چجوری توو پهلوت بود
مگه در سپر واسه جسمت نبود
رد تازیونه روو بازوت بود

رهام کردی اما به زوره غلاف
صدا ضربه ها جون من رو گرفت
خدا خیر بده فضه با چادرش
چشای حسین و حسن رو گرفت

بریدم بریدم ببین فاطمه
از این زندگی پامو پس میکشم
خبر داشته باش بعده داغت گلم
یه مُردم که دارم نفس میکشم….

مصطفی جلیلی نژاد
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا