شعر شهادت حضرت زهرا (س)

عزیز دلم‌

شبت بخیر همه هستی علی پاشو
نماز نافله ات دیر شد مهیا شو

بیا عزیز دلم‌ باز هم قنوت بگیر
به سرفه گرد غم از خس خس گلوت بگیر

شبت بخیر عزیزم ! برای پا شدنت…
بگیر دست خودت را به شانه‌ی حسنت

بلند شو به علی رو کن و بگو هستی
بگو که جان نسپردی بگو که نشکستی

تو را به تخته‌ی غسلت کبود میبینم
کبود ضربه‌ی دست یهود میبینم

حسد لگد زد و پهلو گرفت یار علی
سیاه شد بدنت مثل روزگار علی

برام باور این که تو نیستی سخت است
جوان ز دست دهی و بایستی سخت است

ورم به بازوی تو سفت مثل سنگ شده
دلم برای تو یک شب نرفته تنگ شده

تن کبود تو مرثیه‌ی ملک شده است
به روی سینه‌ی تو خط میخ حک شده است

شب وداع من و یار بی کسیم شده
آهای مردم عالم علی یتیم شده

موحدم را در کوچه  بت پرستی زد
خدا نبخشدش آن که تو را دودستی زد

به گریه شسته ام امشب ستاره هایت را
کجا گذاشته ای گوشواره هایت را

به روی تخته‌ی غسل تو لاله میبینم
رشیده را قد طفل سه ساله میبینم

  وحید عظیم پور

 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا