شعر شهادت حضرت زهرا (س)

حَقُّهَاالْمَغْصُوبَهِ

اشک با چشمانِ خیسِ من رفاقت داشته
گریه بیهوده نکردم ، گریه علت داشته

سینه ام تنگ است از بس که بلا دیدم بلا
قلب‌ِمن خون‌است خون،از بسکه حسرت داشته

قطره قطره بودم اما میشوم یک روز سیل …
جلوه خواهد کرد قطعاً آن که خلوت داشته

حتم دارم چادر خاکی نجاتم می‌دهد
مادرم همیشه اسباب شفاعت داشته

سوخت در آتش که این آتش نسوزاند مرا
به تمام بچه ها مادر ، محبت داشته

«ذَاتِ‌الْأَحْزَانِ‌الطَّوِیلَهِ»با همین عمرِ کم ـَش
اُف بر این دنیا که یک دنیا اذیت داشته

«إِرْثُهَاالْمَمْنُوعَهِ»؛وقتی که قباله پاره شد
فاطمه بعد از فدک اینقدر محنت داشته

«حَقُّهَاالْمَغْصُوبَهِ»؛خوردند حقش را همه
این بلایی که سرش آمد شکایت داشته

«بَعْلُهَاالْمَظْلُومِ»؛حیدر از خجالت آب شد
فاتح خیبرْ درون ِخانه غربت داشته

«ضِلْعُهَاالْمَکْسُورَهِ»،با ضرب لگد سینه شکست
فاطمه تا آخر عمرش کسالت داشته

«إبْنُهَاالْمَقْتُولِ»محسن؛قتلگاهش خانه بود
در روایت ها نوشته ضربه شدت داشته

ضربه ی در بود محکم یا شتابِ دست شمر ؟
روضه ی گودال خواندن هم مصیبت داشته

لا به لای پنجه ی شمر است گیسوی حسین
گرچه در این حال هم ، آقا رضایت داشته

چند ساعت شد ز مقتل درنمیآید کسی
سر بریدن از حسین از بس که زحمت داشته

دست پر رفته ست هر کس دستْ خالی آمده
هر کسی در دست ِخود اسباب غارت داشته

ناقه ی عریان کجا و دختر زهرا کجا !؟
کی ؟ کجا ؟ زینب تحمل بر اسارت داشته

چوب دستیِ عبیدالله دندان را شکست
قصه های مجلس کوفه خجالت داشته

پله های قصر پای بچه ها را داغ کرد
در اسیری حالت طفلان وخامت داشته

  علیرضا وفایی خیال

 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا