در طریق عشق بازی امن و آسایش خطاست
با بلای عشق عاشق سینه چاک و مبتلاست
مست مستم من الا یا ایها الساقی بیا
یک دو جرعه باز می نوشم می باقی بیا
در طریق عشق بازی امن و آسایش خطاست
با بلای عشق عاشق سینه چاک و مبتلاست
مست مستم من الا یا ایها الساقی بیا
یک دو جرعه باز می نوشم می باقی بیا
آب شرمنده ی لبت عباس
تشنگی مُرد از خجالت تو
مردومردانگی برای ابد
رفت زیربلیط غیرت تو
از نام شما سکون یا که وقار آمده است
به هر کجا صبر شما به کار آمده است
بنت الحسین و اما سکینه وار
بر شما مُدام رنج بیشمار آمده است
برای آن که بیابیم ما خدایت را
گرفته ایم نشانی ردّ پایت را
برای آن که به سمت خدایشان ببری
گرفته اند ملائک, نخ عبایت را
در تشنگی سراب به دردی نمی خورد
تنها خیال آب به دردی نمی خورد
حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری
این جام بی شراب به دردی نمی خورد
عشق تکرار آدم و حواست
سیب ممنوعه بهشت خداست
عشق یک واژه جدیدی نیست
ماجرایِ قدیمی دنیاست
از بس نوشته اند جمالت منور است
رویت سزای گفتن الله اکبر است
ای حمزه ی رسول گرامی کربلا
محو تو سید الشهدای پیمبر است
مرید معرفتت گشته اند ارض و سما
دلیل مستی افلاکیان ز ساغر تو
به روز حشر که دستت کند شفاعت خلق
چقدر فخر نماید به تو برادر تو
اجازه می دهی آقا فدایتان بشوم
مریضمان کنی و مبتلایتان بشوم
منم جوانم و در سینه آرزو دارم
اجازه هست که من هم گدایتان بشوم
به نامحضرت دلبر سخن کنم اغاز
به نامنامی او میکنم لب از لب باز
چنان چوطوطی طبعم که سر دهد آواز
پریده مرغدل از سینه می کند پرواز
سکوت کل جهان اضطراب سر آمد
تمام قامت توحید مستمرآمد
بگو به کل جهان حی جلوه گر آمد
ونورحضرتارباب در بشر آمد
طی میکنیمسمت ملاقات جاده را
شاید کسیسوار کند این پیاده را
وقتشرسیده است که با گریه ریختن
جبرانکنید توبه ی از دست داده را