تندیس دلربائی

پای قلم دوباره رسیده سر قرار

ای آسمان به دفتر شعرم غزل ببار

تندیس دلربائی و ای منتهای عشق

لطفی کن و به خانه ی چشمم قدم گذار

نور حقیقت

شبی که نور حقیقت دمید و دیده شدی

 دوباره بعد چهل سال آفریدهشدی

 زمین به بود تو بالید واعتبار گرفت

 تو اعتبار وجودی که برگزیدهشدی

تن سنگین

ازتازیانه مانده بر رویت نشانی

روحتجراحت دیده از زخم زبانی

زنجیرهایپیر این گردن گواه است

شایدفقط امروز را زنده بمانی

زندانی بدون ملاقات

موسای طور غربتم  و خسته و بی عصا

مجروح عشق هستم و محکوم بی خطا

افتاده ام به گوشه زندان  بی کسی

در حسرتم به دیدن یک بار آشنا

جمعه های تکراری

دلم گرفته از این جمعه های تکراری

دلم گرفته از این انتظار اجباری

چه قدر ندبه بخوانم!چرا نمی آیی؟

چه دیده ایی که از ایندل شکسته بیزاری!؟

زبان عاطفه

وقتی زبان عاطفه های لال می شود
زنجیر ها در آینه ات بال می شود

در فصل گل بهار تو از دست می رود
بر شاخه میوه های تو پامال می شود

تقدیم به پیشگاه امام هادی (ع)

شیعه آن است که از زندگی اش سیر شود

 نام مولایش اگر آید و تحقیر شود

 شیعه آن نیست که با کفر مدارا بکند

 “یا علی” می طلبد دست به شمشیر شود

یا ابوالفضل (ع)

هر دل که به عشق , پای بندش کردند

با مِهر حسین , ارجمندش کردند

بر پای علمدار , چو بر خاک افتاد

با نام ” ابوالفضل ” بلندش کردند

محمد جواد غفورزاده

 

شه زاده ارباب

هستم همه شب یاد تو ای شه زاده

محتاج به امداد تو ای شه زاده

ای کاش که امر فرج امضا بشود

از برکت میلاد تو ای شه زاده

 سید مجتبی شجاع

 

فصل دل عشاق

روشن شب تار می شود از امشب

غم پا به فرار می شود می شود از امشب 

فصل دل عشاق علی اصغر

6ماه بهار می شود از امشب

سید مجتبی شجاع

 

سوگند به نامت …

تا نام شما روی لب ما باشد

روشنتر از این روز,شب ما باشد

سوگند به نامت ای علیِ اصغر

دم از تو زدن تاب و تعب ما باشد

سید مجتبی شجاع

غم عالم

این حسین کیست که از هر محنش , عالم سوخت

 قلب هر چه رُسُل از آدم و تا خاتم,سوخت

 این حسین کیست که با یادِ عَطَش گفتن او

 یوسف فاطمه در هر شب و روز, از غم سوخت

دکمه بازگشت به بالا