آتشفشان زخم منم,داغ دیده ام

آتشفشان زخم منم,داغ دیده ام

خاکسترم,بهار به آتش کشیده ام

چشم بلا کشیده ی من خون جگر شده است

از باغ سرخ آینه ها آه چیده ام

راویِّ قصِّه های غریبیِّ

امشب به سبک کرب و بلا گریه می کنیم

همراه سیِّد الشُّهداء  گریه می کنیم

صاحب زمان گرفته عزا گریه می کنیم

از داغ روح صبر و وفا گریه می کنیم

خورشید نشسته روی بالت ساقی

خورشیدنشسته روی بالت ساقی

دنیاشده خیره در جمالت ساقی

من عاشق چشمان خمارت هستم

من شیفته ی نقطه ی خالت ساقی

یا رضیع الحسین

چون کبوتر به لب بام توام

من به دنبال تو و دام توام

تشنه ی آب حیاتی تو و من

تشنه ی قطره ای از جام توام

جمال ابالحسن

ای روی تو شبیه جمال ابالحسن

وی خوی تو مثال کمال ابالحسن

آوردن قیافه شناسان روا نبود

سیمای توست وجه جمال ابالحسن

بساط نشأتین

 پرده ای کان در برابر داشتند

وقت آمد پرده را برداشتند

ساقی ای با ساغری چون آفتاب

آمد و عشق اندر آن ساغر شراب

محتاج باده

محتاج باده ی صنمم از ثمن مگو

حرفی ز حرمت می و مسکر به من مگو

خواهم جدا شوم زجهان از محن مکن

با من به جز ز دلبر من بوالحسن مگو

بسم رب الهادی نقی(ع)

وقتی که کمی لقمه حرامی باشد

فرزندطبیعتا جزامی باشد

یانطفه اگرکمی شودمشکل دار

فرزندشود به بی حیایی ناچار

فدائیان امام هادی(ع)

ما را در آسمان تولا رها کنید

در راه عشق آل پیمبر فدا کنید

کوری چشم دشمن مولای آفتاب

ما را غلام حضرت هادی صدا کنید

جاروکش صحن…

قطعه های غزلم سوی حرم افتاده ست

مثنوی در پی ارباب کرم افتاده ست

بیت در بیت غزل پای علم افتاده ست

مطلع شعر به دستان قلم افتاده ست

برائت از شاهین جهنمی

ز هر پستی و شر آکنده ای تو   

خدا را نه…به شیطان بنده ای تو   

اگر با آل حیدر( علیهم السلام)در بیفتی  

  بدان گور خودت را کنده ای تو  

هاشم طوسی

 

ویرانه

ویـرانه نه آن است که در شـهـرِ دمـشق است

ویـــرانـه دلِ مـاسـت کـه بـیگانه عشق است

ویــــرانـه نـخـوانـیـد  که مِیخانه  عشق است

مِــیــخانـۀ  دیــوانـگی  و وادیِ عــشــق اسـت

دکمه بازگشت به بالا