میرود قوت قلب همه ،مهتاب حرم
میرود پشت سرش حضرت ارباب حرم
چقدر دست نوازش به سر ماه کشید
گریه میکرد حسین از دل خود آه کشید…..
میرود قوت قلب همه ،مهتاب حرم
میرود پشت سرش حضرت ارباب حرم
چقدر دست نوازش به سر ماه کشید
گریه میکرد حسین از دل خود آه کشید…..
چون درختی که زدند و ثمرش میریزد
پسری نیز به پای پدرش میریزد
همه شیرینی بابا به پسر داشتن است
تلخ اینجاست که دارد شکرش میریزد
برا من بعد اکبر حاصلی نیست
جهان هیچه برام وقتی علی نیست
شاید عیب از نگاهم باشه زینب
همه صحرا رو می گردم ولی نیست
مسیر زندگیام بین روضه بهتر شد
دم حسین گرفتم ، دمم معطر شد
میان عرش لباس تو را علم کردند
ز داغ پیرهنت ، عالمین ، محشر شد
بلند مرتبه شاهی، عدو به او خندید
همین که اکبرش افتاد، قلب او لرزید
بلند مرتبه شاهی رکاب را گم کرد
زِ روی اسب زمین خورد و پای او چرخید
رسید با سر زانو وَ داد زد “ولدی”
میان معرکه فریادهای او پیچید
رفتی و آتش شد بپا در محفل ما
این ارباً اربا پیکرت شد قاتل ما
ای میوه ی عمرم ، ببین که بعد از عمری
مِقراض چید از شاخه ، کل حاصل ما
بخواب مادر حرم در اضطرابه
عزیزم خوشکلم حالم خرابه
زبونت رو نکش دور دهانت
اینا آب نیس، اینا اشک ربابه
این سرو رشید آل هاشم قاسم
رفته ست به جنگ قوم ظالم قاسم
در دست دو دم نداشت او اما بود
یک حیدر ذوالفقار لازم قاسم
دم به دم گفتم حسین و دم به دم گفتم حسن
بازدم گفتم حسین و باز هم گفتم حسن
کل عمرم خرج ذکر این دو آقازاده شد
باز کم گفتم حسین و باز کم گفتم حسن
میدان دوباره پر شده با شور بی مثل
زنده شده برای همه صحنه ی جمل
ده ساله ی حسن پسر نجمه می رسد
با شوق آمده پی احلی من العسل
زل میزنم فقط وسط کربلا به تو
یعنی پناه میبرم از هر بلا به تو
من آمدم عمو دگر از من خبر نگیر
از من که هیچ فاصله ای نیست تا به تو
حالا که اومدی پیشم بابایی
بزا اهل شامو با خبر کنم
چی بگم انگاری قسمت بوده که
شب یلدامو با تو سحر کنم