مثل شمع آب شدی

مثل شمع آب شدی و جگرم می سوزد
چه کنم فاطمه جان، بال و پرم می سوزد

خانه داری نکن ای مادر محسن، بنشین
تو خمیدی به خدا، من کمرم می سوزد

واویلا

می روی تنها و من می مانم و این کودکان
بی تو ای دُردانه دلواپس ترینم در جهان
بیکس و بی همدم و بی تکیه گاهم ؛ مهربان …
التماست می کنم که بازهم پیشم بمان !

دفاع از حرم یار

من پای دفاع از حرم یار شکستم
اخر ز فشار درو دیوار شکستم

از میخ در و نعره قنفذ گله دارم
از ضربه پر شدت مسمار شکستم

عشق دمادم

برات از خونه ای میگم که مثلش توی عالم نیست
یه خونه که تو اون چیزی به جز عشق دمادم نیست

یه خونه که در و دیوار اون بوی خدا میده
یه خونه که پر از نور و پر از ایمان و امیده

فاطمه جانم(س)

کمتر سخن می گفت از در تا همیشه
دیوار را می دید کمتر تا همیشه

وقت عبور از کوچه ها هر بار هر بار
بغض عجیبی داشت حیدر تا همیشه

یا فاطمه(س)

عمر محسنم به این دنیا نبود
دیگه چی داره عذابت میکنه
آخه تو چه دردی داری فاطمه
ذره ذره داره آبت میکنه

مادر

از زمین و آسمون غم میباره
کار دنیا مگه غیر آزاره؟
الهی فداش بشم اما علی
نمیخوام یه خم به ابرو بیاره

یا زهرا(س)

زهرا همیشه عشق در جریان حیدر بود
زهرا همیشه خون در شریان حیدر بود

زهرا ستون خانه‌ی ایمان حیدر بود
ایمان نه تنها بلکه زهرا جان حیدر بود

واویلا

قدم میزنم طول این کوچه رو
چجوری نگاهت رو از من گرفت
کبودی مث پوشیه کاملا
همه صورتت رو تماما گرفت

مولا جانم

دوباره اشک میریزد .. علی آهسته در بستر
گمانم دیده در خوابِ شبانه دود و خاکستر

گمانم دیده زهرا را که مظلومانه می سوزد
میان قُلزمِ آتش که افتاده ست بر یک در

ای کاش…

ای کاش ماجرای پسِ دَر دروغ بود
این حرف های دلهره آور دروغ بود

“ای کاش این روایتِ پُر غم سند نداشت”
آتش زدن به خانه ی حیدر دروغ بود

روزگار بی وفا

آی چه روزگار بی وفائیه
مردمش یه لحظه تغییر میکنن
مزد پیغمبرو اینجوری میدن
با کتک دخترش و پیر میکنن

دکمه بازگشت به بالا