سالار زینب(س)

بیابانی که خون بر قلب زینب شد همینجا بود
همانجا که تن تو نامرتب شد همینجا بود
تنت پامال سم چند مرکب شد همینجا بود
اسیر مردمان نامؤدب شد همینجا بود

برای غمت گریه کرده ام

از من غریب تر احدی در جهان نبود
جانا فراق،حقّ من نیمه جان نبود

یک اربعین برای غمت گریه کرده ام
در صورتم به جز غم و اشک روان نبود

موکب به موکب

موکب به موکب می‌روم در راه مشّایه
در بین عشّاق سپاه شاه مشّایه

درگاه جنّت شد مسیر کربلا، پس من
پا می‌گذارم در درِ درگاه مشّایه

دارم هی فکر میکنم که چرا
دارم هی فکر میکنم چیشد
توو خیابون دارم قدم میزنم
تو نخواستی… ، اگر نه که میشد…

حسین جان

چنان غرق عزای توست روز و ماه و سال من
که از اندوه تو امروز و فردا را نمی دانم

مسیحای من ای از دم گرفتار تو بیماران
من از تو زنده ام، باقی دنیا را نمی دانم

کربلا

هنوز شبیه پرچمت
پرچمی خوشرنگ نشده
من که دلم تنگه برات
دلت برام تنگه نشده

کریم ابن کریم

با دستِ حق، مقامِ حسن را نوشته اند
بر بامِ عرش، نامِ حسن را نوشته اند

قرآن، کریم هست و حَسن هم کریم بود
این سوره ها، کلامِ حسن را نوشته اند

آقای کریم

کریم مثل توآقا کسی نخواهد یافت
که واژه ی کرمم به ز این نخواهد یافت

خدا به دست تو داده تمام رزق جهان
و رازقی به کریمی تو نخواهد یافت

هر انچه سائلتان خواست از شما بگرفت
ومثل تو به جهان هم حسن نخواهد یافت

حسن نه حسن جهانی کریمآال الله
شبیه تان به پیمر کسی نخواهد یافت

شبیه فاطمه گشتی شبیه تر به علی
کسی به هیبت تو چون علی نخواد یافت

نه که به چشم حسودان نظر شوی اقا
مدینه مثل تو یوسف دگر نخواهد یافت

وسیدشباب اهل بهشتی خود پیمبر گفت
برادری چو حسین کس دگر نخواهد یافت

حرم به گنبد صحن وضریح مختص نیست
کسی شبیه بقیعت دگر نخواهد یافت

چقدر رزم ابالفضل شبیه رزم شماست
مبارزی به مثالت عرب نخواهد یافت

خدا کند به دعایت رسد (امام زمان)
دعاکنی احدی دست رد نخواهد یافت

محمدرضا قفلی

هی نگید جعده شده قاتل من
جاش بگید تو کوچه ها شهید شده
چیزی که من دیدم و حسین ندید
واسه اینه که موهام سفید شده

حسن جانم

وقتی که خورد در وسط خانه پیچ و تاب
خانه گرفت از جگر او بوی گلاب

ذریه‌ی رسول ، زمین گیر زهر شد
ابن ابی تراب جگر ریخت بر تراب

غریب آقام

بین خانه بستر بیمار میبینم هنوز
مادرم را بین آن تبدار میبینم هنوز

لخته خون هایم به روی تشت میریزد ولی
لخته خون روی در و دیوار میبینم هنوز

آقای غریبم

آنکه یک عمر نمک گیر شد از نان حسن
آبرو دار شد از سفره ی احسان حسن
شده ام تا به ابد دست به دامان حسن
همه هستی من باد به قربان حسن
سرّ عشق تو دل و دین مرا یکجا برد
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

دکمه بازگشت به بالا