بی بی جانم

شهر مدینه زندگی ام را نظر زد
شاخ گل امید من را با تبر زد

کشتی امید علی پهلو نگیری
از این علی دلشکسته رو نگیری

زهرای من

با اینکه گفته خوب و روبه‌راهم
با اینکه گفته پر توونم اما
طبق تموم دیده‌های فضه
نمازشو نشسته خونده زهرا

وای مادرم

شب شد دوباره دردهایم بیشتر شد
ابری شد این چشم کبودم باز، تر شد

آنقدر می لرزد تنم از وضع پهلو
زحمت برای فضه مثل هر شب تا سحر شد

علی مظلوم

نمیخوام زیاد اذیتت کنم
علی جان میخوام وصیتت کنم

اگه تو این شب پر سوز گداز…
به تو گفتم که برام تابوت بساز…

وای مادرم

درد سرم امشب زده آتش به جانم
می سوزد از جای کبودی استخوانم

مانده نفس در زخم سینه بار دیگر
می ماند از سرفه در این بستر نشانم

مثل شمع آب شدی

مثل شمع آب شدی و جگرم می سوزد
چه کنم فاطمه جان، بال و پرم می سوزد

خانه داری نکن ای مادر محسن، بنشین
تو خمیدی به خدا، من کمرم می سوزد

واویلا

می روی تنها و من می مانم و این کودکان
بی تو ای دُردانه دلواپس ترینم در جهان
بیکس و بی همدم و بی تکیه گاهم ؛ مهربان …
التماست می کنم که بازهم پیشم بمان !

دفاع از حرم یار

من پای دفاع از حرم یار شکستم
اخر ز فشار درو دیوار شکستم

از میخ در و نعره قنفذ گله دارم
از ضربه پر شدت مسمار شکستم

عشق دمادم

برات از خونه ای میگم که مثلش توی عالم نیست
یه خونه که تو اون چیزی به جز عشق دمادم نیست

یه خونه که در و دیوار اون بوی خدا میده
یه خونه که پر از نور و پر از ایمان و امیده

فاطمه جانم(س)

کمتر سخن می گفت از در تا همیشه
دیوار را می دید کمتر تا همیشه

وقت عبور از کوچه ها هر بار هر بار
بغض عجیبی داشت حیدر تا همیشه

یا فاطمه(س)

عمر محسنم به این دنیا نبود
دیگه چی داره عذابت میکنه
آخه تو چه دردی داری فاطمه
ذره ذره داره آبت میکنه

مادر

از زمین و آسمون غم میباره
کار دنیا مگه غیر آزاره؟
الهی فداش بشم اما علی
نمیخوام یه خم به ابرو بیاره

دکمه بازگشت به بالا