چقدر گریه کنم تا که بیایی بغلم

بعد تو دختر تو بی‌کس و مضطر مانده
در دل دشمنِ تو کینه ی حیدر مانده

چقدر گریه کنم تا که بیایی بغلم
حسرت بوسه ی تو بر دل پرپر مانده

جانم رقیه(س)

معنی ندارد آرزویش ، آنکه رفتنی‌ست
آن شاخهء گلی که دگر ناشکفتنی‌ست

خواند عمه قصه ای ، پدری بود و دختری
آخر به گریه گفت که پایان نگفتنی‌ست

بابا حسین(ع)

من بودم و تنهایی و غم
با پای زخمی قامت خم
رویم شبیه صورتت شد
ژولیده و زخمی و درهم

چه کار کرده مگر تازیانه با تن او

به گوشواره‌ی او این حواله افتاده
که دست زجر به دنبال لاله افتاده

حیا به گریه در آمد که کار یک لشکر
به پاره کردن گوش سه ساله افتاده

دوباره محرم است

این روزها که روزی گریه فراهم است
ای روضه‌خوان بخوان، که دوباره محرم است

با عشق‌و‌شور در دل هر کوچه دیده‌ام
در دست کودکان محل طبل و پرچم است

روضه

از اول ما بلی گفتیم بر این تا ابد روضه
که در تقدیرمان بنویسد ایزد بی عدد روضه

بهشتِ بهتر از قبل هبوط ماست می‌دانم
که حتی داده بر حوا و بر آدم مدد روضه

هلال ماه محرم

وقتی هلال ماه محرم دمیده است
یعنی که ماه روضه و ماتم رسیده است

سالی گذشت گرچه به عصیان ولی خدا
معلوم شد که توبه ی ما را خریده است

من تو رو از بچگی می‌شناسم

من تو رو از ناله و اشکای
روضه‌های خونگی می‌شناسم
تو خیلی حق به گردنم داری
من تو رو از بچگی می‌شناسم

الهی تا محرمش بمونم

یا بن شبیب بشین تا که یه قدری
روضه جدم و برات بخونم
یه سال دعای من همین دعا بود
الهی تا محرمش بمونم

عزیزم حسین (ع)

عشق، با داغِ خود مُتمم شد
نظمِ هستی شکست و دَر هَم شد
بعد از آن این چنین مُجسم شد
که فقط باید از نو آدم شد
تا که آمادهٔ مُحرم شد

عرش را ماتم گرفت

شورشی افتاده بر پا عرش را ماتم گرفت
فتح شد با لشکر غم آسمان هم دم گرفت

شد سیه پوش از غم و اندوه، سکان سما
حق تعالی مجلسی بر اشرف آدم گرفت

به لب ذکر رقیه جان

پرم وا شد دوباره در هوای خانه ی ارباب
نشستم پشت درب خانه نه میخانه ی ارباب
به شوق باده ی پی در پی پیمانه ی ارباب
منم مهمان رزق سفره‌ی شاهانه ی ارباب

دکمه بازگشت به بالا