آه ای عطش کشیده

درمان تشنه کامان، هر چند جرعه آب است
لب تشنه ایم و بی تو، دریا به ما سراب است

آه ای عطش کشیده، زخم زبان شنیده
از آتش لب تو ، دل های ما کباب است

اینقده دست و پا نزن

اشک حرم در اومد از ناله و آهت
گریه نکن فدای این صورت ماهت

طاقت بیار و جا نزن خدابزرگه
اینقده دست و پا نزن خدا بزرگه

مادرت بدجوری پژمرده علی

مادرت بدجوری پژمرده علی
می دونم چی تو رو آزرده علی
حالا سیراب شدی روی دست من
جای شیر تیر به گلوت خورده علی

ای که شش ماهه ای و پیر طریقت آقا

ای که شش ماهه ای و پیر طریقت آقا
باب خیری به خدا باب کرامت آقا

بی سبب نیست تو را باب حوائج گفتند
آنقدر کرده روا نام تو حاجت آقا

حسین مظلوم

خیمه نمی‌مانم که این رَسمِ وفا نیست
با من نگو گودال، جایِ بچه‌ها نیست

اینکه چگونه آمدم فرقی ندارد
در عشق جایِ گفتنِ چون و چرا نیست

سفره داریِ تمامِ سال پای مجتباست

گریه هایم دسته جمعی هست ، تنها بیشتر
ناله ی روزم مکافات است ، شبها بیشتر

گاه دادی میزنم گاهی مدارا میکنم
گاه فریادم زیاد و گاه نجوا بیشتر

بی بی جانم

زنی به وسعت پنجاه سال غصه و غم
پر از اراده و همت مصمم و محکم

زنی به هیبت شیر خدا و شمشیرش
که در برابر ظلم ایستاده مستحکم

به تن شاه کربلا جانی

به تن شاه کربلا جانی
کوثر سوره های قرآنی

من بمیرم که صحن تو خالیست
تک و تنها در این بیابانی

سلام ای حضرتِ بابا

سلام ای حضرتِ بابا، سلامی دخترانه
منم آن غنچه‌ی پژمرده، آن پرپرْ جوانه

دلم می‌خواست بابای رشیدم را ببینم
تو را من پس گرفتم با هزار و صد بهانه

چه شکسته میزبانی

سر تو رسیده امشب، شده وقت میهمانی
چه عزیز میهمانی ، چه شکسته میزبانی

نفسی بیا و بنشین ، سخنی بگو و بشنو
که بدون تو چه خیری ، برسد به زندگانی ؟

عزیز دلم از نیزه نیافتی

امروز رسیدم به همان حرف که گفتی
از اسب بیافتی ولی از اصل نیافتی

من یاس اصیلم ولی از ساقه شکسته
پهلوم به افتادن از آن ناقه شکسته

طفلی که بار محنت ایّام برده بود

طفلی که بار محنت ایّام برده بود
در عین خردسالگی‌اش سالخورده بود

چون غنچه‌ای که در وسط آتش اوفتد
اعضای پیکرش همه در هم فشرده بود

دکمه بازگشت به بالا