شعر مدح امام حسين (ع)

عالم زر

 

در عالم زر بـدون هیچ زحمـت و رنج

دیدم که رسیده ام به یک معدن گنج

همیشه کوچه ی ما

 

همیشه کوچه ی ما عطری از شمادارد
که آشنا به دلش میل آشنا دارد

یاد ایامی …

چشم وا کردم در این دنیا تو را دیدم حسین
می شود کاری کنی از بهر تمدیدم حسین؟

به عشق روی حسین

به عشق روی حسین دل بهانه کرده حرم
ز پیچ و تاب فراقش صدا زنم که ز غم

آنانکه

آنانکه خاک را به نظر کیمیــــا کنند

از یمن تربت شه کرببــــــــــلا کنند

آنانکه دیده اند ضریح حســــــین را

آیابودکه گوشه چشمی به ماکنند

نفس مرا

نفس مرا برای همیشه جواب کن

ان وقت رویگفته من هم حساب کن 

این اشک هاکه حکم مسیح من است پس

چشم مراهمیشه پر از این شراب کن

اثری نیست

اثری نیست و یکپیروهنی نیست شده

تکه های بدن پاره تنینیست شده 

آنقدرداد زدم این پسر دخت نبی ست

بینجنجال صدای سخنی نیست شده

ای کشتی نجات زمان,

ای کشتی نجات زمان, کشتیم شکست

افتاده ام به ورطه ی گرداب خود پرست

در زیر تازیانه ی رگبار و صاعقه

پشتم خمید و رشته ی امید من گسست

من کشته ی اشکم

من کشته ی اشکم که تورا یار بسازم
تا گریه کنی واژه ی غمخوار بسازم

سفر کرب و بلا

از خدا آمده ام تا به خدا برگردم
پس چرا از سفر کرب و بلا برگردم

یا حسین حسین

چون در بریزد از دهنم یا حسین حسین
زینت دهد به هر سخنم یا حسین حسین

دل وجان

دل وجان در گرو حضرت جانان داریم

هر چه نعمت بود از محضر ایشان داریم

سالیانی است که ما ریزه خور اربابیم

از سر سفره ی او رزق فراوان داریم

دکمه بازگشت به بالا