چون بیابان که نیازش به نم باران است..
بیشتر گریه تسلای دل سوزان است!
میکده باز شد و زود دویدیم همه
گفته ساقی سه دهه نوبت سرمستان است!
چون بیابان که نیازش به نم باران است..
بیشتر گریه تسلای دل سوزان است!
میکده باز شد و زود دویدیم همه
گفته ساقی سه دهه نوبت سرمستان است!
با اینکه سنگین است میزان گناهانم
سر به هوا بودم ، ولی حالا پشیمانم
نه دم ز توبه میزنم نه دم ز استغفار
چیزی به غیر از گریه کردن هم نمیدانم
رسیدم زتو عذرخواهی کنم
دلم را به سمت تو راهی کنم
بیاو امید دلم را نگیر
خدایا چه بابی پناهی کنم
خبر آمد که بهار دل ما آمد باز
مژدهیکم شدن فاصله ها آمد باز
از لب عرش خداوند ندا آمد باز
بندگان ماه خدا، ماه خدا آمد باز
بهار عاشقیِ دل ز گرد راه رسید
به پشت ابر سیه مژده باد ماه رسید
اگر رسیده به بن بست کار زارِ دلی
بگو به یأس دلش غم مخور که راه رسید
تو باز مرا خوانده ای امّا نگرانم
از فیض مناجات سحر باز بمانم
من چندصباحیست که در غفلت محضم
بیدار کن ایدوست ازاین خواب گِرانم
معصیت بود که سوزاند عبادات مرا
بر نگرداند به من حس مناجات مرا
نا گزیر است گدا ، دم ز عطایت بزند
نیمه شب عبد گنه کار صدایت بزند
وقت استغفار ابراز ندامت می کنم
رو مگردانی ز من وقتی که صحبت می کنم
فاصله انداخته طوری میان ما گناه
در میان شهر خود هم حس غربت می کنم
ای روزهدار اصلی! عجّل علی ظهورک
تو شاهراه وصلی! عجّل علی ظهورک
ای صائم حقیقی! رحمی به حال ما کن
تو والد شفیقی! رحمی به حال ما کن
غبار راهم و در کوی تو وطن دارم
هزارشُکر از این منسبی کهمن دارم
کبوتران حریم تو شاهدند ای شاه
چهقدر دور حرم شوق پر زدن دارم
گناهکار رسیدم، مَرا که می بخشد؟
دوباره آیِنه ام را جَلا، که می بخشد؟
کَریم روی خود از سائِلش نَگرداند
بجُز کریم مَگر بَر گِدا که می بخشد؟
بد نیست سوی ماهم گاهی کنی نگاهی
در شهر می شناسند ما را به روسیاهی
یا رب به یاد ما باش که تشنه ی سراغیم
حالی بپرس از ما هر شب نه گاه گاهی