دشمن مجال پا زدنت را گرفت و برد
یعنی حسین های تنت را گرفت و برد
شعر گودال قتلگاه
مرد میخواهد به پای روضه بنشیند , که شد
صحبت از جسمی تکیده , لحظه های آخرش
نیزه و شمشیر وتیر و سنگ باشد جای خود
چکمه ای بر سینه و رگهای خشک حنجرش
شمر آهسته صدا زد: جگرت می سوزد?
عضو عضو بدنت, بال و پرت می سوزد
خس خس سینه که نه , زمزمه ای از پاییز
برگ ریزان شده از پا به سرت , می سوزد
تیر از سینه تو رد شده گویا , که چنین
با تکان دادن دستت , کمرت می سوزد
سر خونین تو را بر نوک نیزه زده ام
تا ببینی که چگونه ثمرت می سوزد
وای..در تیر رس چشم حرامی دیدم
معجر دخترکان حرمت می سوزد
قاسم افرند
ای وای از آن دمی که آیینه ها شکستند
وقتی دل شما را در کربلا شکستند
وقتی که بیعت خود تنها برای درهم
یک عده کوفیان آدم نما شکستند
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
عزیز فاطمه از اسب بر زمین افتاد
قسم به اشهد ان لا اله الا الله
همین که خورد زمین مادرش رسید از راه
کربلا محشر کبری شده است واویلا
خون جگر حضرت زهرا شده است واویلا
گوش در گوش همه لشگریان میگفتند
پسر فاطمه تنها شده است واویلا
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
دل های عرشیان همه در تاب و در تب است
اصلا بیا بمان که فقط روشنی دهی
خورشید من بدون تو هرروز من شب است