شعر ولادت اهل بيت (ع)

یا نبی الله

ای عرش زمین بوست ای چرخ زمین گیرت
ای دست قضا دائم در پنجهء تقدیرت
هم پای رسل بسته در حلقهء زنجیرت
هم قلب ملک روشن در مکتب تنویرت

قبله ی عالم

گاه با زلف تو کج میشود اینجا قبله
خم ابروی تو محراب شده یا قبله؟

کعبه بود و نجف آمد همه حیران گشتند
و خدا خواست بماند به معما قبله

یا رسول الله

اگر از چهره بردارد نگارِ ما نقابش را
زلیخا هم ‌ببُرد بندِ انگشتِ جنابش را

سپر اُفتاد از دستِ امیران و جهانداران
نسیم آورد تا اخبارِ صبحِ انقلابش را

علقمه

قطره قطره اشک و خون چشم تو را پوشیده اند

پیکرت را با لباس تیرها پوشیده اند

علقمه با پاره های پیکرت تزیین شده

خاک میدان را به خونت تا کجا پوشیده اند

یاهادی الائمه(ع)

ای روشنیِ هر راه؛ یاهادی الائمه(ع)
معشوق ناب و دلخواه؛ یاهادی الائمه(ع)

در آسمان و در عرش پیچیده ذکر خیرت
خورشید گفته با ماه؛ یاهادی الائمه(ع)

گل روی رضا(ع)

به دامان آسمان دُر و گُوهر,داشت
ستاره دسته دسته گل به بَر,داشت
ز لبخند ملاٸک,نور می ریخت
سحر از وقتِ موعودی ,خبر داشت

پنجره فولاد رضا

حرف ها گفتیم با پنجره فولاد رضا
بغض ها ترکیده در صحن گوهرشاد رضا

نیمه شبها تا سحر خیره به گنبد بوده ام
پر گناه و خیره سر خیره به گنبد بوده ام

السلام ای شاه خوبان

باز باران با ترانه
با نوایی از خراسان
میخورَد بر بامِ قلبم
السلام ای شاه خوبان

مهربان

مهربان قهر نکن وضع گدا در خطر است
سگ ولگرد شما دور حرم در به در است

زهره ترکیده منم ، اخم نکن جان جواد
خودم و دار و ندارم همه قربان جواد

چشمه ی نور ازلی

آنچه در چشم من از دوریِ تو محبوس است
قطره هایی ست که در حسرت اقیانوس است

آمدن سمت حریمت همه رویای من است
دوری از صحن و سرای تو خودِ کابوس است

یا ایُّهاالرَّفیق

ابری که از سرابِ عَدَم پا گرفته است
باران شده‌ست، پنجره‌ات را گرفته است

حَبلُ‌الوَرید، شاهدِ نبضِ زیارت است
در سینه جای قلب، حرم جا گرفته است

طلوع شمس

طلوع شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس
ببین ز نجمه به عالم طلوع شمسِ شموس

نموده انفس و آفاق را قرین سرور
شهی که نفس نفیسش بود انیس نفوس

دکمه بازگشت به بالا