شکر حق باز که من ماه عزا را دیدم
پرچم و همهمهی خون خدا را دیدم
از درون آتشم و بر دو لبم آهی سرد
دست زهرا وسط روضه مرا باز آورد
شکر حق باز که من ماه عزا را دیدم
پرچم و همهمهی خون خدا را دیدم
از درون آتشم و بر دو لبم آهی سرد
دست زهرا وسط روضه مرا باز آورد
تو حسینِ بچگیهای منی
از همون بچگی مولای منی
مهربون تر از پدر مادرمی
تو فقط درمون درد های منی
من تو رو از ناله و اشکای
روضههای خونگی میشناسم
تو خیلی حق به گردنم داری
من تو رو از بچگی میشناسم
یا بن شبیب بشین تا که یه قدری
روضه جدم و برات بخونم
یه سال دعای من همین دعا بود
الهی تا محرمش بمونم
زمان رسیده به فصل محرمی دیگر
هر آدمی شده در روضه آدمی دیگر
رسید پای عزایت همینکه بر دل شهر
شده است عالَم این شهر عالَمی دیگر
این عشق را که در دل آدم گذاشتند
بر سفره اش به جای نمک، غم گذاشتند
قرآن شناس های جهان، هر چه داشتند
در شرح این سه آیهی محکم گذاشتند
بنا کردند اگر زیر قدم هاى تو هستى را
به لطف خاک پایت آبرو دادند پستى را
به جام دیگرى اى عشق من لب هم نخواهم زد
در این میخانه فهمیدم فقط معناى مستى را
حلول ماه محرم حلول ماه حسین است
نگاه کن همه جا پرچم سیاه حسین است
به رخ بکش همه جا با غرور حب وطن را
وطن همین وطنی که قرارگاه حسین است
در آخرِ مجلس ز من این حسنِ خِتام است
در ظلِِّ حسینم که حسین رحمتِ عام است
ما نان و نمک خورده ی این سفرهی عشقیم
ما را سرِ این سفره عنایات تمام است
مـثـل ابـر بـهـار می بارم
تو که گفتی ببـار می بارم
روضه می خوانم و به لطف خدا
می شوم بی قرار می بارم
با کلافی به شوقِ بیش از پیش
آمدم خیمه یوسف دل ریش
وسعِ کم داشتم، ببینش بیش
برگ سبزی ست تحفه ی درویش
عشق، با داغِ خود مُتمم شد
نظمِ هستی شکست و دَر هَم شد
بعد از آن این چنین مُجسم شد
که فقط باید از نو آدم شد
تا که آمادهٔ مُحرم شد