شعر وروديه محرم

یا اباعبدالله الحسین(ع)

با کلافی به شوقِ بیش از پیش
آمدم خیمه یوسف دل ریش
وسعِ کم داشتم، ببینش بیش
برگ سبزی ست تحفه ی درویش

عذرخواهم اگر کم ست حسین
دلم از غربتت شکست حسین

رخصتی، ذوالفقار در دستم
چادر عزم بر کمر بستم
این همه داغ بود و… نشکستم
دختر مرتضی علی هستم

کوه صبرم، خودت که می دانی
بپذیر از من این دو قربانی

کم ما را ببین به چشم کرم
نکِشد کاش کارمان به قسم
می پسندی به روی چشم ترم
دستِ شِکوه به معجرم ببرم !؟

امرکن! جان فدای فرمانت
همه ی هستی ام به قربانت

آمدم تا به حُرمت یارم
بر دلِ گریه، داغ بگذارم
رد نشو از کنارِ اصرارم
گردنت حقِ مادری دارم

مزدم این نیست، دستِ رد بزنی
حرفِ « زینب نمی شود» بزنی

هر چه غم داشتی خریدارم
چه کنم؟ عاشقم گرفتارم
به خدا من به تو بدهکارم
قسمت می دهم که ناچارم

جانِ زهرا جواب شان نکنی!
از خجالت گلاب شان نکنی

به تنِ پاکشان کفن رفته
زره جنگِ تن به تن رفته
عطر گلهام تا خُتَن رفته
جگر شیرشان به من رفته

بین سردارها سری دارند
جَنَم جنگ حیدری دارند

تو فقط آمدی پسر بدهی !؟
دستِ تاراجگر گهر بدهی!؟
ته گودال، تشنه سر بدهی!؟
سر به خورجین خوش خبر بدهی!؟

استخوان لایِ زخم من نگذار
به دلم داغِ پیرهن نگذار

این دو را باز تا حرم ببرم!؟
بعد، کوفه به قدِ خم ببرم!؟
با چه رویی به شام غم ببرم!؟
سرِ بازار با خودم ببرم!؟

شمرها روزِ من سیاه کنند
پسرانم فقط نگاه کنند!!!

 وحید قاسمی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا