احمد علوی

شعر مدح حضرت امیر المومنین علی (ع)

با خیالت غزلی در شُرف آغاز است
در هوای تو دلی منتظر پرواز است
طرح انگور ضریح تو یادم آورد
که در میکده¬ات رو به خلایق باز است

بعد از تو روزگار زمین شد سیاه , ماه

بعد از تو روزگار زمین شد سیاه , ماه
غم ماند و موج ماند و عطش ماند و آه , ماه

خورشید شرح حال تو را این چنین نوشت
بی سرزمین تر از همه بی سرپناه , ماه

خدا میخواست

خدا میخواست تا تقدیر عالم این چنین باشد

کسی که صاحب عرش است, مهمان زمین باشد 

خدا در ساق عرش خویش جایی را برایش ساخت

که حتی ماورای دیده ی روح الامین باشد 

مثل امواج

مثل امواج خروشان که به ساحل برسند

وقت آن استکه عشاق به منزل برسند

هادی راه توهستی و یقیناً بی تو

ناگزیرند ازآغاز به مشکل برسند

شهید آوردند

خبراین بود که یک سرو رشید آوردند

استخوانهای تو را در شب عید آوردند

جیبپی راهنی آغشته به خون را گشتند

نامهای را که به مقصد نرسید آوردند

دکمه بازگشت به بالا