آئینه دار کوچک مادر صبور باش
ای داغدار حادثه ی در صبور باش
اینجا که نیست حیدر غمدیده گریه کن
اما کنار ساقی کوثر صبور باش
آئینه دار کوچک مادر صبور باش
ای داغدار حادثه ی در صبور باش
اینجا که نیست حیدر غمدیده گریه کن
اما کنار ساقی کوثر صبور باش
می آید استجابت اگر پیشواز تو
فخر خداست محفل راز و نیاز تو
محراب خانه نور علی نور میشود
از جانماز و وصله ی چادر نماز تو
یا که دنیا بود ناپیدا اگر زهرا نداشت
یا جهنم بود این دنیا اگر زهرا نداشت
جای دیگر را برای زندگی میخواستیم
آسمانِ ما زمینِ ما اگر زهرا نداشت
داغ تو را بهانه گرفتم گریستم
از قبر تو نشانه گرفتم گریستم
یک گوشه از محلّهی غم آشنای تو
با یادت آشیانه گرفتم گریستم
آن گل کزو فردوس رنگ و بو بگیرد
سخت است با رنگ پریده خو بگیرد
دریای رحمت رفت و باید بعد از این ، آه
کشتی میان شعله ها پهلو بگیرد
شب شد عزیزِ جانِ پیمبر شبت بخیر
ای یادگارِ سوره کوثر شبت بخیر
ای ماهِ محتضر شده، ای آهِ مختصر
امن یجیبِ زینبِ مضظر، شبت بخیر
…چه بانویی که هجده سالِ نوری پیش از خلقت
و قبل از آن پرستیدهست نورِ ذوالجلالش را
چه روزی؟ کِی؟ چگونه؟ در کجا؟…. حتی
نمیدانست جبرائیل هم تحویلِ سالش را
میریزد از سراسر طوبای دین گله
از غش در وفای به عهد و مبادله
خاکی خمیده دست به پهلو رسیده از
راه پر از نشیب و فراز مجادله
صورت توحید دارد سجده های فاطمه
سجده باید کرد پس تنها به پای فاطمه
خلقت زهرا ولایت داشت دنبال خودش
مصطفی ختم رسل شد در حرای فاطمه
خانه ای که فرش از بال ملک برداشته
دل گرو بر اهل این خانه پیمبر داشته
مخزن گنج زمین و آسمان این خانه بود
بس که در خود دُر نشانده بس که گوهر داشته
آمد به پابوسی من مسمار با در
زد بوسه بر رویم ولی دیوار با در
بستند با هم عهد و پیمان بهر قتلم
دیوار و میخ و مرد بد کردار با در
بدون تو اصلا عزت ندارن
تو نباشی اینا قیمت ندارن
ناراحت نباش سلامت نمیدن
اینا هیچکدوم لیاقت ندارن