شعر شهادت اهل بیت

همیشه دارم از مادر غمِ موسی ابن جعفر را

همیشه دارم از مادر غمِ موسی ابن جعفر را
دم باب الحوائج را دمِ موسی ابن جعفر را

سلیمان با همه حسرت ضریحش در بغل دارد
که می‌بیند گدای بی غمِ موسی ابن جعفر را

جانم آقام

از کریمیان روزیِ چندین برابر می‌رسد
نان طلب کردیم از اینان،ولی زر می‌رسد

شک ندارم آنکه دندان میدهد نان میدهد
شک ندارم آخرش دلْ،دست دلبر می‌رسد

دستش به زنجیر است و پایش را شکستند

دستش به زنجیر است و پایش را شکستند
با ناسزا بغض صدایش را شکستند

سجاده را از زیر پای او کشیدند..
تا حرمت یاربّنایش را شکستند

یا موسی ابن جعفر (ع)

با درد دوری درد چشم تر چه باید کرد
بابا که باشی دور از دختر چه باید کرد

در پاشدن ها و نشستن ها تعادل نیست
شیرازه وقتی وا شد از دفتر چه باید کرد

پناه عالمم،خود بی‌پناه و یاور افتادم

پناه عالمم،خود بی‌پناه و یاور افتادم
در این کنج سیه چالم که با چشم تر افتادم

اگر خون میچکد دائم ز زخم کند وزنجیرم
به یاد سینه‌ی مجروح و مسمار در افتادم

واویلا

قیام کرد ولی ساق پا به هم پیچید
کشید ناله و عرش خدا به هم پیچید

دوید درد به جانش میان سلولش
صدای آه رضا جان رضا، به هم پیچید

نوای بی نوا موسی بن جعفر(ع)

نوای بی نوا موسی بن جعفر
به هر دردی دوا موسی بن جعفر

منم از آن گدا های قدیمی
که هستم آشنا موسی بن جعفر

برای ساق تو زنجیرها ضرر دارد

خدا کند که نگیرد شتاب حداقل
به پیکرت نخوردبین خواب حداقل

چنان که می رود این تازیانه با سرعت
سه چار جای تنت گشته اب حداقل

مولای من

متوسِّل شده حتّـی دلِ غافـل بر تــو
زنِ کذّاب شـد آخر متوسِّـل بر تــو

دشمنان دست به دامـانِ نگـاهِ تو شدند
متوکِّل شده وقتـی متوکِّـل بر تــو

جان همه عالم فدایت

ای کعبه ی اهل تولّا سامرایت
چارم علی،جان همه عالم فدایت
جن و بشر،حتی ملک باشد گدایت
عالم بود پر از کرامات و عطایت

حس یه خیال شیرین

تو دلم دوباره افتاد
حس یه خیال شیرین
دستمو گرفت منو برد
اونور روزای غمگین

غم سنگین

اَشکو اِلیک از غم سنگین سینه ام
در حصر سامرایم و دور از مدینه ام

در شهر غربتم ، غم بسیار میکشم
مادر بیا که حسرت دیدار میکشم

دکمه بازگشت به بالا