شعر شهادت اهل بیت

مادر

رفتی و بعد از تو پیغمبر بدونِ یار شد
در میانِ دشمنان بی همدم و غمخوار شد

سختی شعب ابیطالب دو چندان شد سپس،
کوه غم ها بر سر و روی رسول آوار شد

مظهر تقوا

دریای صبر و مظهر تقوا خدیجه است
استاد حلم و معنی غَرا خدیجه است

کوه وفا و معدن جود و یَم کرم
سرچشمه ی فضائل دنیا خدیجه است

امّ المومِنین

و هر حرف و حدیثی آیه ی قرآن نخواهد شد
زنی غیر از خدیجه اسوه ی ایمان نخواهد شد

به جز او هیچ امّ المومِنینی نیست در این شهر
به جز او هیچکس همصحبتِ قرآن نخواهد شد

یا موسی ابن جعفر(ع)

واژه در واژه شب و روز غزل خوان بودی
سَــنَدِ مــــحکمِ زیبـــایـــی قـرآن بودی
چـارده سال غریبانه به زنــــــدان بودی
همه ی عُمر سـرِ ســفره ی بـاران بودی

سخن از عشق

سخن از عشق تو شد گرچه به اجمال آمد
گفتم از نام تو غم نیز به دنبال آمد

تا که گفتم بأبی أنتَ و أمی ، پدرم
بوسه زد روی لبم بسکه دلش حال آمد

درد غریبی

برای نور هم صحبت شدن با ظلمت آسان نیست
بگو درد غریبی را مداوا نیست درمان نیست

امام شیعه را با دستهای بسته می بردند
کدامین ابر، از این داغ از این غصه گریان نیست

یا ولی الله

افتاده است روی زمین درد میکشد
پایش شکسته زیر فشار شکنجه ها
با تازیانه روزه ی خود باز می کند
مردی که مانده بین حصار شکنجه ها

دلتنگم

دلتنگم و غصه های دیگر دارم
در سینه ی خود غمی مکرّر دارم

هر بار که آمدم ز جا برخیزم
دیدم که نمی شود قدم بردارم

یا امام هادی(ع)

شنیدم از کراماتت حکایت های بسیاری
فراوان دیده ام از تو کرامت های بسیاری

هزاران بار در دنیا دل از چاله به چاه افتاد
ولی از نور تو دیدم هدایت های بسیاری

یا فاطمه الزهرا(س)

ای به قربان دل از غصه‌ها آکنده‌ات
چند وقتی هست دلتنگم برای خنده‌ات

مطمئناً فاطمه شأنت اگر مخفی نبود
هر کسی یک جلوه میدید از تو می‌شد بنده‌ات

دلم پریشان است

بچه ها من دلم پریشان است
چند وقت است خانه ویران است
چشمهای پدر هراسان است
درد مادر بدون درمان است

زهرا بمان

زهرا بمان و زندگی ام را بهم نزن
زهرا بمان ‌‌و مرگ علی را رقم نزن

آشفتگی قلب مرا جمع و جور کن
فکری به حال و روز دل این غیورکن

دکمه بازگشت به بالا