شعر مدح سید الشهداء

تاج حیات ما

پایان عمر ماست پایانِ نوکری
تاج حیات ماست عنوانِ نوکری

در روز رستخیز بر جمله عاشقان
میزان آبروست میزان نوکری

ای شــاه

ُُآقــا گـــدای دسـت بـر دامــان نمـی‌خـواهـی؟
ای شــاه آیـا رعـیـت و دربــان نمـی‌خـواهـی؟

ای دافــع شـــر و بـــلا اعــجــــاز کــن دیـگــر
جـانـم به قـربـانـت بــلاگـردان نمـی‌خـواهـی؟

خیرُالاُمور

عمریست درهوای غمت گریه کرده ام

با گریه های محتشمت گریه کرده ام

من روضه خوانم و غم تو میکشد مرا

با داغ و درد با اَلمت گریه کرده ام

حسین

امید آخر دل های بی قرار حسین

مرا هزار امید است و هر هزار حسین

به کوه امنیت و بندگی رسید سریع

به کشتی توهرآن کس که شدسوار حسین

سراسر بخشید

عاشق حضرتِ حق بود و سراسر بخشید

هر چه را داشت نه با حوصله! با «سر» بخشید

تا ابد لنگرِ کشتی نجات خود را

متمایل به حیا کرد و به خواهر بخشید

بانی عزا

از ازل چشم ها برای تواند

گوش ها وقف روضه های تواند

قوم من خاک پای آن قومی‌‌..

که همه عمر خاک پای تواند

شیرینی شور ات

بردن نام تو هنگام سخن می چسبد

گفتن ذکر تو در سینه زدن می چسبد

چائی روضه ی تو مست کند آدم را

چائی روضه ی تو سخت به من می چسبد

محب

ای کشتی نجات بشر دستمان بگیر

ماییم غرق موج خطر دستمان بگیر

بر ما که در کمین بلا گیر کرده‌ایم

با چشم مرحمت بنگر دستمان بگیر

مثل آیینه

آرزوی غبار این باشد
روی دامان یار بنشیند
در مسیر عبور او باشد
زیر پایش به بار بنشیند

عَزادارِ حسین

هَرکَس در این دُنیا پِیِ کارِ حسین است
روزِ قیامَت جُزوِ اَنصارِ حسین است

بازارِ گِریه گَرم باشَد تا که زَهرا
دَر روضه ها اَوَّل عَزادارِ حسین است

دَر هَوایت

دَر هَوایت تا که باشم، پَر به دردم می خورد
زیرِ پایَت تا گُذارم، سَر به دردم می خورد

زندگانیِ خودم را خَرجِ روضه می کنم
مطمئنَّم روضه ها آخَر به دردم می خورد

تا تو امیری

چندیست کام از مرقدت سودای خام است

هجران زده بوسیدنش عرض سلام است

سنگ است سهم مرغ از بامت پریده

هر دانه ای جز دانه‌ی بام تو دام است

دکمه بازگشت به بالا