هرکار میکنم که نلغزم نمیشود
در حفظ توبه عزم مصمم نمیشود
باید که سیل نفس مرا شستشودهد
تطهیر من به بارش نم نم نمیشود
شعر مذهبی
شده وقت سحر از غصه نجاتم بدهید
ز آتش هجر جهانسوز براتم بدهید
خضر از لعل لبی یافت حیات ابدی
تا نمردم نفسی آب حیاتم بدهید
مانع اگر در راه من بگذاشتی خوب است
دردی اگر دادی دوا برداشتی خوب است
ما تنگ دلهای حرم را چند ماهی که
با وعده های سر سری هم کاشتی خوب است
نانی به کامِ ما جز نانِ شما نرفته
از این تنور خالی، دستِ گدا نرفته
بر درگهت گدا با روی خجل رسیده
شرمنده بنده ای از پیشِ خدا نرفته
مهربان! از دامن لطفت گریزانم هنوز
بیشتر از هر کسی آلوده دامانم هنوز
اعتمادی نیست بر ذکر و نماز و روزه ام
اعتمادی نیست یا رب چون به ایمانم هنوز
چشم خود را باز کن ای دل ضیافت راببین
سفره اش اندازه دنیاست وسعت راببین
فکر سرمای زمستان باش فرصت اندک است
از همین امروز فردای قیامت را ببین
خطا کارم اما خدایا ببخش
من بینوا را خدایا ببخش
تو را جان زهرا خدایا ببخش
ببخشم خدایا خدایا ببخش
اگر این بار گنه روز حسابم باشد…
عافیت داشتنم نیز به خوابم باشد
من اگر هیچ ندارم دل سوزان دارم
همه ثروتم این چشم پرآبم باشد
کنارِ جانماز آرام دیدم اضطرابم را
الا یا تَطْمَئِنُّ الْقَلب، دریاب انقلابم را
فقط در تربتِ سجاده میروید گُلِ اشکم
فقط این باغبان از خار میگیرد گلابم را
هرگز نمیگویم که اینها نامسلمانند
یا اینکه چیزی از مسلمانی نمی دانند
اما کسانی که به اشکِ روضه خندیدند
روز قیامت از گناه خویش گریانند
سفره باز است بیایید غذا آماده است
هرکجا صحبت توبه است خدا آماده است
بهترین فصل پریدن به خدا اکنون است
بال پرواز بگیرید هوا آماده است
ناله در ناله صدایت می کنم یارب ببخش
آخرش خود را گدایت می کنم یارب ببخش
گرچه هرجایی شدم امّا به حقّ ِ فاطمه
سینه ام را مبتلایت می کنم یارب ببخش