شعر مناجات امام زمان

دِعبل

رُخصتم دِه که نوکرت باشم
من بیچاره ، یاورت باشم
خانه ی تو کجاست؟ آقاجان!
قصد دارم مسافرت باشم

تَحبس الدعا

چه اشک هاکه چکیده به پای آمدنت
بیا که جان من آقا فدای آمدنت

ازاینکه با عملم “تَحبس الدعا” شده ام

نمی رسد به اجابت دعای آمدنت

رخصت

بال و پر را باز کن، بر هم بزن تا سامرا
می برد مرغ دلت را یک سخن تا سامرا
خستگی.. دلواپسی معنا ندارد خنده کن
پس بیا همراه شو ای جان من تا سامرا

غیرت شیعه

بیا ای گل بیا بی تو زمین سرد و زمان خسته
بهاران است و لیک آمد خزان در باغ نو رسته
بیا در غیرت شیعه که این آیین نمیگنجد
تمام مسجد و محراب و درهای حرم بسته

ناسپاسی

ناسپاسی ست اگر مایه ی عارش باشیم
بی تفاوت به غم ایل و تبارش باشیم
اُف به دنیا که نشد آینه دارش باشیم
((با کدام آبرویی روز شمارش باشیم))

نیمه ی شعبان

از کرانِ بی کران ها جلوه ی مطلق رسید

وارث شیر دلیر خیبر و خندق رسید

فاتح دل های عاشق صاحب بیرق رسید

شرح آیات خدا مصداق جاءالحق رسید

کمترم

مثل فعل بازدم هستم که از دم کمترم

آدمم اما به وقت درک از آدم کمترم

هیچ تاثیری ندارم در جهان کوچکم

آه از شادی که جای خود،من از غم کمترم

یا صاحب الزمان

باز غمی در دلِ من جا گرفت
بس که سراغِ گلِ زهرا گرفت

منتظرِ روی توأم ماهِ نو
مُردم از این هجرتِ جانکاهِ تو

هر قدر که پیش تو بدهکار زیاد است
لطف و کرم توست که بسیار زیاد است

آقا نظری ،گوشه چشمی ،کرمی کن

امروز در این جمع گرفتار زیاد است

یا ایّها العزیز

یا ایّها العزیز! بمیرم برای تو
جانم فدای آه و دمِ های‌های تو

این روزها چه می‌کشی از داغ مادرت
ما را کشیده‌است به آتش ، رثای تو

روضه های مادرت

من نوکری که دائما سربار بوده
تو صاحبی که به من غمخوار بوده

عادت به این کردم بگویم یارم و‌حیف
خیلی تفاوت بین من تا یار بوده

در غم مادر

صدای هق هق ات آقا طنین چاووشی
دوباره در غم مادر سیاه می پوشی
بلند گریه کنی در عزای فاطمیه
روا نباشد از این پس به شیعه خاموشی

دکمه بازگشت به بالا