شعر شهادت حضرت زهرا (س)

بریز آب روان

اسما بریز آب روان ، بر آیه های کوثرم
تا من بشویم نیمه شب ، جسم کبود همسرم

غسل تن مجروح او‌ ، کار منِ تنها که نیست
کرده وصیت فاطمه ، امشب تو باشی یاورم

دسته گل خود را نبی، دستم امانت داده بود
از این امانت داریم ، شرمنده پیغمبرم

فهمیده ام حالا چرا ، زهرا سرش را بسته بود
آخر سرش بشکسته بود ، ای خاک عالم بر سرم

فهمیده ام حالا چرا ، شب تا سحر بیدار بود
هم پهلویش بشکسته و ، هم بازویش کرده ورم

تو آب می‌ریزی ولی ، خونابه جاری می شود
باید که بعد از این کند ، خون گریه چشمان ترم

لب بست زهرا و نگفت ، این زخم سینه جای چیست
زخمش دهان وا کرد و گفت ، من جای مسمار درم

منکه نود زخم اُحد ، یک آه هم از من ندید
داد مرا کرده بلند ، جسم کبود همسرم

زینب گرفته آستین ، روی لبش او را ببین
آهسته گوید زیر لب ، وای مادرم وای مادرم

امشب به جای دستمال ، یک روز هم جای نقاب
این آستین در شهر شام ، آید به کار دخترم

عبدالحسین میرزایی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا