شعر شهادت حضرت رقيه (س)

بابا فراق و داغ مرا انتخاب کرد

بابا فراق و داغ مرا انتخاب کرد
درد مرا توان که به صدها کتاب کرد

با من بگو چرا گلویت نامرتب است؟
بابا که کاکل تو بخونت خضاب کرد؟

از عمه جان شنیده‌ام این را که نعل اسب
چون گندم، عضو عضو تو را آسیاب کرد

پوشیه‌ی مرا که ربودند از رُخم
سیلی به روی سوخته، کار نقاب کرد

معجر نداشتم که بپوشم سرخودم
عمه برای طفل تو، فکر حجاب کرد

آن شب که زجر موی من از پشت سر کشید
توهین چقدر بر پسر بوتراب کرد

محکم مرا زمین زدو از گیسویم گرفت
بازوی من شکست و مرا بد عذاب کرد

عکس عمو کشیده‌ام این‌بار با غضب
خولی رسید و ابروی او را خراب کرد

از نیزه تا که خورد زمین راس اصغرت
با تازیانه حرمله رو به رباب کرد

مُردم همان زمان که یزید شرابخوار
نزدیک چشم‌های تو جام شراب کرد

منکه ملیکه‌ی همه آفاق بوده‌ام
یک سرخ مو مرا به کنیزی خطاب کرد

 محمود اسدی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا