با سیاهی مُحرِم ماه محرّم میشوم
با دل نامحرمم در روضه مَحرم میشوم
با سیاهی مُحرِم ماه محرّم میشوم
من پس از گریه برای تو فقط حالم خوش است
حق بده خوشحالم از اینکه پر از غم میشوم
باز دارد میرسد شبهای اشک و عاشقی
باز هم غرق صدای نوحه و دم میشوم
شد قبولِ حضرت حق توبهام با نام تو
با تو باشم مطمئن هستم که آدم میشوم
هرچه از تو دور باشم، میروم سمت گناه
بندهی دنیا که باشم، اهل دِرهم میشوم
دستگیری کن مرا، دستم به جایی بند نیست
تا بمانم پای تو، پابند پرچم میشوم
فیضها بردم زمان بردن نام “حسین”
وقت مردن هم دخیل اسم اعظم میشوم
هرچه دارم را بگیر و گریههایم را نگیر
با همین اشکم، روی زخم تو، مرهم میشوم
سینهام خاک حسینیه است، عین مقتلم
روضه روضه، یا لهوفم یا مُقَرَّم میشوم
قتلگاه و یک هزار و نهصد و پنجاه زخم
در سرودن از تنت چندین هجا، کم میشوم
ای سرت از روی نی افتاده زیر دست و پا
مثل مویت عاقبت خاکی و دَرهم میشوم
محمد حسن بیاتلو