یا ابالفضل العباس(ع)

فرات از عطشت فصل خشکسالی بود
تویی که آینه‌ی جان تو زلالی بود

چه شد فرات نشد زائر لب خشکت؟
نگاه ملتهبش سال ها سوالی بود

عطش کودک تو آبم کرد

عطش کودک تو آبم کرد
لب خشک علی کبابم کرد

مشک پاره ؛ نگاه اهل حرم
به خدا از خجالت آبم کرد

گرفته بر سر دامن سر جوانش را

گرفته بر سر دامن سر جوانش را
و داده است ز کف طاقت و توانش را

برای این‌ که پدر را پسر صدا بزند
پدر گرفت دمی خون در دهانش را

با سیاهی مُحرِم ماه محرّم می‌شوم

با دل نامحرمم در روضه مَحرم می‌شوم
با سیاهی مُحرِم ماه محرّم می‌شوم

من پس از گریه برای تو فقط حالم خوش است
حق بده خوشحالم از اینکه پر از غم می‌شوم

زیباترین بهانه برای سرودنی

زیباترین بهانه برای سرودنی
تنها دلیل خلقت بود و نبودنی

گرم است با حضور تو بازار شعر من
زیرا فقط تویی تو هوادار شعر من

پسر حضرت ارباب

جان تازه به تن خسته و بی تاب تویی
ما همه خاک ترین و گوهر ناب تویی
چهره ات داد گواهی خود مهتاب تویی
نو رسیده ؛ پسر حضرت ارباب تویی

عشق در آینه ی مکتب ما ”سجاد” است

دل ما خورده گره بر ورق دفتر عشق
درس ها یاد گرفتیم از این منبر عشق
کسب تکلیف نمودیم اگر از در عشق
عشقمان بوده بمانیم فقط محضر عشق

یا رسول الله(ص)

آقا اگر به بزم تو مهمان نمی‌شدیم
اینگونه عاشقانه غزلخوان نمی‌شدیم

حتی اگر محبت بی حد تو نبود
سوگند برخودت که مسلمان نمی‌شدیم

یا باب الحوائج

افتاده است روی زمین درد میکشد
پایش شکسته زیر فشار شکنجه ها
با تازیانه روزه ی خود باز می کند
مردی که مانده بین حصار شکنجه ها

یا زهرا(س)

می آید استجابت اگر پیشواز تو
فخر خداست محفل راز و نیاز تو

محراب خانه نورُ علی نور می‌شود
از جانماز و وصله ی چادر نماز تو

در احتجاب ترین نور جاودان

قسم به ماه به خورشید آسمانی تو
در احتجاب ترین نور جاودانی تو

کدام واژه به توصیف تو سزاوار است
فراتر از سخنی ؛ اوج هر بیانی تو

گدای کریمه شدن افتخار است

در این روزگاری که دل بیقرار است
گدای کریمه شدن افتخار است

ثواب زیارت برایم نوشتند
خودم نه، دلم سوی تو رهسپار است

دکمه بازگشت به بالا