شعر اربعین

حسین من

دمت کجاست مسیحا، منم، مسیحا من
مباد زندگی بی توأم ، مبادا من

سر مزار خودم زار میزنم یا تو؟
((تویی که در دل این خاک خفته ای یا من؟))

به ابر، اشک و به صبر استقامتم آموخت
شکوهِ کوه منم شکوه های دریا ، من

تو در حماسهء خون جز خدا نمی دیدی
و آنکه در نظرش این غم است زیبا ، من

از آن شبی که رقیه به دامنم جان داد
خجالت است برایم که مانده صد دامن

سپر شدم که عزیز تو کعب نی نخورد
تنی سیاه نشد مثل کعبه الا من

چه کرد بی کسی زینب و حرم با تو
چه کرد همسفر ناکسان شدن با من

به نعل تازه زند اتهام پنجهء شمر
چه شد لباس تو، مبهوت از این معما من

تنت به خاک و سرت در تنور ،پس حق داشت
نمی شناخت تو را هر که دید، حتی من

حصیر کهنه چرا ،چادرم مگر که نبود
بجای که بغلت کرده است- آیا من؟

ظهور منتقم تو چه نذرها دیده است
هر آنکه تحفه ای آورد ،اربعین را من

 
 علی ناظمی

 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا