شعر شهادت حضرت زهرا (س)

زهرای من

رخت می‌شستی به دستی و جراحت داشتی
کاش می‌دیدم کمی هم استراحت داشتی

از سرِ شب تا دم صبح آه بود و زینبت
کاش بی گریه بگوید خوابِ راحت داشتی

بستر و پیراهنت از لکه‌های خون پُر است
واای از این سرفه‌ای که این دو ساعت داشتی

هرچی گفتم چشم گفتی، هرچه دیدم خنده بود
کاش می‌شد از علی قدری شکایت داشتی

نه عروسیِ حسین و نه عروسی حسن…
آرزوهایی برای بچه‌هایت داشتی

بعد این هفتاد شب گیسوی زینب شانه شد
مثل این نُه سال امشب هم محبت داشتی

خواستی قدری از این پهلو به آن پهلو شوی
خوب می‌دانم که یک ساعت مصیبت داشتی

آآآه، از آن شعله‌ی نامرد و میخ لعنتی
ورنه تو در پشت آن در استقامت داشتی

شیشه‌ات گر بد ترک خورده‌است تقصیر علی است
گُر گرفتم، سوختم، از بس حرارت داشتی

روی تو در بود، از آن در چهل تن رد شدند
باز هم نام مرا بین جماعت داشتی

دختران را می‌سپارم دست عباسِ حرم
آنکه از او بارها ذکر مصیبت داشتی ؛

بر سر تو ریختند و ریختی در بین راه
حیف علمدارم زمانی قد و قامت داشتی

تا بیایم رد پا نه، رد خون نه، بر زمین
پاره‌هایی از تنت در این مسافت داشتی

بر سر تو آمدم دیدم هزاران تیر را
بر سر تو آمدم وقتی به زحمت داشتی…

…پای خود را جمع می‌کردی کنار مادرم
باز هم از مادرم از من خجالت داشتی

خوب شد زینب نمی‌بیند که مژگانت چه شد
چشم و ابرویی عزیزم قبل غارت داشتی

 حسن لطفی
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا