شعر شهادت حضرت زهرا (س)

مادرم

انگاری میدون جنگه
کوچه ها شلوغ و تنگه
خدا رحم کنه به مادر
دلاشون یه تیکه سنگه

خیلیا غلاف به دستن
گمونم بعضیا مستن
کینه داشتن از بابامو
راه مادرم رو بستن

یکی داد میکشه از سر
یکی بد میگه به حیدر
یکیشون میزنه طعنه
ای امون از دلِ مادر

خاطرات بد رقم خورد
زخمی روی جگرم خورد
دستش از سرم گذشت و
ناگهان به مادرم خورد

پاره ی تن رسول و
به نامِ کوچیک صدا زد
الهی بشکنه دستش
مادرم رو بی هوا زد

الهی براش بمیرم
که چشاش سیاهی میرفت
از زمین بلند شد امّا
راه و اشتباهی میرفت

گفت برای این ولایت
با همه غما میسازم
قصه رو نگی به بابات
بمونی محرم رازم

مرتضی عابدینی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا