واویلا
بشکند دستی که شد بر صورت حورا بلند
بشکند پایی که شد بر پهلوی زهرا بلند
در مدینه برخلاف آنچه می گویند بود
قامت مسمارها و قامت درها بلند
خانهای را کز حسد طاغوت و جبت آتش زدند
دود آن از خیمهها شد عصر عاشورا بلند
امتحان قهرمان بدر و خیبر را ببین
رفت زهرا پشت در حیدر نشد از جا بلند
چند باری بر زمین میخورد بین بسترش
فاطمه میخواست هر باری شود از جا بلند
پیرهن از جنس عمر ای کاش خیاط فلک
لااقل میدوخت بر آن قامت رعنا؛بلند
بانویی که از عوالم دستگیری میکند
در قنوتش با مشقت کرد دستش را بلند
آستین ها در دهان ها بود ؛ طاقت طاق شد
زد به سر شیر خدا ؛شد ناله ی اسما بلند
شب به شب دلتنگ تر،بیتاب تر، مظلوم تر
کودکان را از مزارش میکند مولا بلند
غصهی عمر کم مادر برای بچهها
قصهای کوتاه بود و این شب یلدا بلند
پرچم عباس موجی از پر آن چادر است
نام زهرا برقرار و پرچم سقا بلند
قدر عمری سوخته قلب حسین از این دو داغ
داغ آن قامت کمان و داغ آن بالابلند
دست و پایش را بریدید! آه! زهرا آمده
از زمین سقا چگونه پس شود حالا بلند
گروه شعر یا مظلوم