پای پر آبله رو چیکار کنم
بگو باد با اون موهات چیکار داره
خیزرون روی لبات …چیکار داره
اگه مردِ با خودت طرف بشه
حرمله با دخترات چیکار داره
دل بی حوصله رو چیکار کنم
پای پر آبله رو چیکار کنم
جواب شمرو یه جور میدم بابا
خنده حرمله رو چیکار کنم…
از سپاه و لشکرت حرف میزنن
از تو و برادرت حرف میزنن
خوبه روی نیزه ای نمی بینی
چقدر پشت سرت حرف میزنن
دوس دارم دور و بر عمه باشم
مرهم چشم تر عمه باشم
این همه کتک به جام خورد چی میشه
یه بارم من سپر عمه باشم
فک نکن این فرصتو از دست میدم
بهونه دست کس و نا کس میدم
صبوری رو از عمه یاد گرفتم
درسمو پیش عمه جون پس میدم
بار قیامو می برم رو شونم
حرف تو رو به کُرسی می نشونم
با این که بین شامیا اسیرم
شبیه فاتحا رجز می خونم
با این که حرفای بدی شنیدم
رو نیزه دیدمت تورو خمیدم
ولی بابا به قول عمه زینب
چیزی به غیر زیبایی ندیدم
حمید ندیمی