چقدر گریه کنم تا که بیایی بغلم
بعد تو دختر تو بیکس و مضطر مانده
در دل دشمنِ تو کینه ی حیدر مانده
چقدر گریه کنم تا که بیایی بغلم
حسرت بوسه ی تو بر دل پرپر مانده
هست در خاطرِ من که دم مقتل دیدم
بر تن بی سرِ تو نیزه و خنجر مانده
ساربان زخم زبان زد به من و گفت بگو
غیر سجاد مگر مرد به لشگر مانده؟
اسم تو بردم و با مشت به من سیلی زد
جای انگشترِ تو بر روی دختر مانده
گفت این بار اگر گریه کنی میکشمت
چشم من بر سر ساقی دلاور مانده
لای لایی رباب قلب مرا آتش زد
روی دستم اثر ناخن اصغر مانده
آه بابا،همه هستیم به غارت رفته
نه النگوست به دستم نه گل سر مانده
غیرت الله،تو از نیزه ببین ناموست
در پِیِ روسری و در پِیِ معجر مانده
شده یک بار روی خار مغیلان بروی
از همان لحظه دگر لرز به پیکر مانده
ضربه ی زجر مرا دست به دیوارم کرد
چقدر در نظرم روضه ی مادر مانده
محسنش سقط شد و پهلوی زهرا بشکست
چند تا لکه ی خونش به روی در مانده
سید علیرضا چاوشی