شعر شهادت حضرت رقيه (س)

یا بنت الحسین(ع)

نسیم صبح بُوَد شِمّه ای ز گیسویم
نشسته حاتم طاعی به عجز در کویم

رخ سپید مرا ماه کی به خود دیده
نبین ز جور زمانه سیه شده رویم

سه سال دست عمویم پناه امنم بود
کشاند باد مخالف مرا به هر سویم

چقدر موی مرا عمه ناز می بافید
نمانده طرّه ای از آن همه به سر مویم

منی که ابروی خود را به اخم نشکستم
به سنگ مردم شامی شکست ابرویم

ندارم از تو پدر انتظار سوغاتی
طناب گشته گلوبندم و النگویم

سر تو را که نشد از زمین بلند کنم
توان نمانده برایم شکسته بازویم

وظیفه من اگر نیست پس وظیفه کیست
به آب دیده تو را تا به صبح می‌شویم

برای تو که نمانده لبی ولی بابا
ببوس دختر خود را که هست دارویم

بهمن ترکمانی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا