شعر شهادت حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

حسین مظلوم

خیمه نمی‌مانم که این رَسمِ وفا نیست
با من نگو گودال، جایِ بچه‌ها نیست

اینکه چگونه آمدم فرقی ندارد
در عشق جایِ گفتنِ چون و چرا نیست

دردت به جانم درد داری رویِ این خاک
بیچاره آن کس که به دردت مبتلا نیست

فوقش منم مانند اکبر می‌شوم خوب!!!
چیزی به جز اینکه تهِ این ماجرا نیست

باید بیایم تا به آغوشت بچسبم
آن سینه که جایِ فشارِ دست و پا نیست

گودال را پر کرده اند از تیغ و نیزه
حتی برایِ جسمِ بی‌جانِ تو جا نیست

ای زیرِ پا افتاده !! جان داری ولی حیف
داری به غارت می‌روی بس که حیا نیست

یک جایِ سالم بر تنت داری؟ نداری
زخمی‌تر از تو رویِ خاکِ کربلا نیست

قربانت ای جان، که غریبانه نشستی
از صبح کلی داغ دیدی و شکستی
*
کف می‌زنند این‌ها همه دور و بَرِ تو
چیزی نمانده تا جدا گردد سَرِ تو

چون پیرمردی و عصایی هم نداری
من آمدم جایِ علیِ اکبرِ تو

دیر آمدم انگار وضعِ تو وخیم است
یک جایِ سالم نیست روی پیکرِ تو

افتاده‌ای در بِینِ گودالِ پُر از خون
شمشیر و تیغ و نیزه‌ها شد بسترِ تو

من که نَمُردم زیر دست و پا بمانی
من یک تنه هستم سپاه و لشکرِ تو

اصلاً خبر داری تو از بیرونِ گودال؟
بالایِ گودال است زینب خواهرِ تو

تنها نه اینکه ما دوتا اینجا نشستیم
یک گوشه هم غَش کرده زهرا مادرِ تو

خالی شده گودال اما شمر مانده
او بَر نمی‌دارد چرا دست از سرِ تو

گفتم برو دست از سر آینه بردار
ای شمر پا از زخم‌هایِ سینه بردار
**
جسمِ نحیفم زیرِ دست و پاست پامال
آویز شد دستم کنارت بِینِ گودال

با ضربهٔ اول که فریادم درآمد
در خیمه غوغا شد میانِ جمعِ اطفال

شمشیرها بالا و پایین رفت تا که…
کوبیده شد کُلِ تنم در بِینِ جنجال

اینقدر خون از پیکرم رفته که حالا
افتاده ام بر رویِ پایت ناخوش احوال

دردم زیاد است ای عمو طاقت ندارم
با دستِ آویزان شده من می‌زنم بال

ما هر دو مثلِ هم شدیم از پا نشستیم
با تیرهایِ حرمله رفتیم از حال

دارم ز دستت می‌روم باشی سلامت
دیدارمان باشد دوباره در قیامت

مهدی قربانی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا