یا علی اصغر(ع)
من زدم بر آب و آتش ، آتشش بر من رسید
عمه ات فریاد میزد خواهرت صیحه کشید
من ز پا افتادم اما این فرس ها تند پا
راه طولانی و مقصد دیر و دور و ناپدید
پس بده نوزاد مارا خونیاش هم طفل ماست
مادری بودم جوان و در غمش قدم خمید
منتظر بودم ببینم میدود در خانهام
آه و صد افسوس شد امّیدهایم نا امید
ما سه تایی رنگ موی مان عوض شد یک شبِ
موی او خونی شده ، موی من و آقا سفید
مادر خوبی نبودم ، اصغر اما خوب بود
آبرویم در خطر بود ، آبرویم را خرید
ناجوان مردی ست دردی که گرفتارش شدیم
جای شیری که نخورده مزه ی خون را چشید
گفتم او دندان درآورده ست اما بی هوا
چشم وا کردم ولی دندانه ی تیری رسید
خواب بود اما به دادِ حرمله بیدار شد
تیر وقتی خورد یک لحظه ز خواب خوش پرید
گوش تا گوش گلویش را گرفته حجم تیر
گوش تا گوش گلویش را سه شعبه بد برید
دست و پا میزد علی و دست و پایم سست شد
یک طرف طفلی رقیه یک طرف زینب دوید
یک بدن مانده برایم که پر از خون گشته است
یک پسر مانده برایم که به خاک و خون تپید
زیر ناخن های طفل من هنوزم خونی است
بس که از زور عطش ناخن بر این سینه کشید
کربلا بر من بلایش را فرستاده ، حسین !…
من شدم مادرشهید و اصغر من هم شهید
من به دنبال سرش رفتم تو پیشش مانده ای
این خودش خوب است که بر سینه ی تو آرمید
علیرضا وفایی خیال