شعر گودال قتلگاه
سالار زینب(س)
غروب قتله گاه تو غروب عمر خواهر شد
خبر بردند قاصدها که زینب بی برادر شد
کنار جسم تو قاتل به خنده آب مینوشد
فقط من تشنه ام اینجا فقط چشمان من تر شد
به روی حنجرت خنجر ، کشید اما نمی برّد
به سنگی خنجرش را زد که تیغ شمر لب پر شد
گمانش را نمیکردم ذبیحا بالقفا باشی
همین که سر رسیدم من، بمن گفتند بی سر شد!!
همان سینه که عمری بوسه باران پیمبر بود
برای سبّ بابایم برای شمر منبر شد
لباست را درآورد و تو را عریان رهایت کرد
دل مادر ز دست قاتلت خیلی مکدّر شد
بهمن ترکمانی