شعر گودال قتلگاه

آهسته تر

ای راهیِ خوف و خطر آهسته تر آهسته تر
دور از تو چشم بد نظر آهسته تر آهسته تر

ای راحت و آرامِ جان آهسته ران آهسته ران
ای زادهء خیر البشر آهسته تر آهسته تر

با اشک چشمان ترم دیدم به خواب مضطرم
شد جسم پاکت مختصر آهسته تر آهسته تر

بعد تو ای والا گوهر ، چون مادرت در پشت در
اهل مخیّم در شرر آهسته تر آهسته تر

گویا میان مقتلت ، آمد به قتلت قاتلت
شد خنجر او کارگر ، آهسته تر آهسته تر

جسمی شریف از پا به سر ، می خورْد از صد ها نفر
صد نیزه همچون میخ در ، آهسته تر آهسته تر

دست یکی انگشتری ، دست یکی مانده سری
خیرات شد جسمت دگر ، آهسته تر آهسته تر

احیاگر صوم و صلات ، محرومی از آب فرات
ای از همه لب تشنه تر ، آهسته تر آهسته تر*

تضمینی از شعر شهید غلامعلی رجبی رحمه الله علیه

  محمد حسین نیک زاد

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا