شعر اربعین
ای مصحف صد پاره
ای مصحف صد پاره ای عشق و امیدم
بعد از چهل روز آمدم اینجا رسیدم
برخیز از جا تا در آغوشم بگیری
من بی تو حتی دیگر از جانم بریدم
در این سفر خونین جگر کردند ما را
جز هتک حرمت ها دگرچیزی ندیدم
هرگز نمی بخشم جسارت هایشان را
زخمیِ تازیانه از قومی پلیدم
هم پای طفلان تو در راه اسارت
گاهی زمین افتادم و گاهی دویدم
هرجا که با یاد غمت اشکم روان شد
زخم زبان و ناسزاها را شنیدم
من که بزرگ قوم بودم روزگاری
حالا دگر طعم حقارت را چشیدم
یادم نرفته لحظه افتادنت را
هرلحظه با یاد غمت آهی کشیدم
تو شرط ضمن عقد من بودی و حالا
بنگر چگونه از فراغت قد خمیدم
داغ رقیه تا ابد در سینه ام ماند
پژمرده شد از هجر تو یاس سپیدم
علی بهرامی نیا (خزان)