امشب تمام شمعها پروانه ها مردند
امشب تمام لاله ها از غصه پژمردند
امشب صدای بی کسی از چاه می آید
پس کی مناجاتی او از راه می آید
امشب تمام شمعها پروانه ها مردند
امشب تمام لاله ها از غصه پژمردند
امشب صدای بی کسی از چاه می آید
پس کی مناجاتی او از راه می آید
خمپاره پارههای دلم را نشان گرفت
آتش به خانه دل پیر و جوان گرفت
خمپاره سمت صحن حرم رفت و ناگهان
خورشید شعله ور شد و در آسمان گرفت
آسمان دل غربتکده ام بارانی ست
ابری ام دیده ی ماتم زده ام بارانی ست
مثل پروانه دلم دربه در سوختن است
گریه ی شمع همه زیر سر سوختن است
شعر و غزل برای تو گفتن عنایت است
از بس که لطف حضرتتان بی نهایت است
این جا سیاه کردن دفتر عبادت است
اصلاً به افتخار تو ماه ضیافت است
از نان تو بلند شده بوی دیگری
اعجاز کردی و غزلم شد پیمبری
ای یاکریم در دل من خوب میپری
وقت قنوت ها بخدا عین مادری
شعر و غزل برای تو گفتن عنایت است
از بس که لطف حضرتتان بی نهایت است
اینجا سیاه کردن دفتر عبادت است
اصلاً به افتخار تو ماه ضیافت است
مطلع شعر من از عشق تو حیران شده است
بیت در بیت دلم بی سر و سامان شده است
عالم پیر دگر باره چه در بر دارد
گوئیا شور جوانیست که در سر دارد
عطر فردوس برین است که آید به مشام
میرسد از هرسو بانک تهیات و سلام
وصف هر لحظه این ماه نگنجد به کلام
به از آن مطلع و این نیمه و آن حسن ختام
گفتم غزلی در خور نامتبنویسم
اندازه ی وسعم ز مقامتبنویسم
ای محشر امروز چه تشبیه بیارم
از قد تو فردای قیامتبنویسم
«آسوده» با «دچار بلا» فرق می کند
«مس» با «شراره های طلا» فرق می کند
یک پلک در «ندیدن» و «دیدن» تفاوت است
یک حرف بین «لا» و «بلا» فرق می کند
آن خالقی که بر تن بی روحجان دهد
مهر تو رایگان به دل خاکیاندهد
شخص کریم, جودِ بلاشرط میکند
آری خدا هر آنچه دهد رایگاندهد
در آب دست برد و دل آب را شکست
با خنده ای ملیح که مهتاب را شکست
درخواهش لبش کفه ای آب بر گرفت
لرزید بر خود دل این خواب را شکست